قوای دولت بر اثر ضعف جبههها کمکم به رشت نزدیک شد و چون نیروی سرخ ، پایداری جدی نمیکرد، در سیام مرداد 1299 شهر را تخلیه کرده، به سمت خمام و پیربازار عقب نشست. قوای دولت پس از دو روز به رشت وارد شد و بهسوی «خمام» و «پیربازار» پیشروی کرد و به تعقیب فراریان پرداخت. لیکن این پیشروی فوری را از نظر نظامی باید عملی خلاف احتیاط و لااقل بدشگون و نامیمون دانست؛ زیرا بر اثر عکسالعمل شدید انقلابیون در دو نقطه، مزبور مجبور به عقبنشینی شدند و حتی از رشت خارج گردیدند. در این ماجرا دو گلوله توپ به شهر رشت اصابت کرد.
در مرتبه دوم که حمله آغاز شد و شهر رشت مجدداً به تصرف درآمد، قوای دولت از خمام و حسنرود نیز گذشت و عملیات جنگی از حسنرود به بعد مدتی به طول انجامید. هنوز نیروی انقلاب، متمرکز در فومن و لاهیجان، از این عقبنشینیها اطلاع نداشت. گوسف، رئیس تأمینات نظامی (آسوبی آدل)، یک سرباز روسی را که از واقعه شکست آگاهی یافته و برای همقطارانش تعریف میکرد، تیرباران کرد. بعداً که از آنچه بر سرشان آمده بود آگاه شدند، نیروهای لاهیجان از راه حسنکیاده و نیروهای فومن از راه پسیخان و کنارههای مرداب به اردوی عقبنشسته پیوستند.
پیشروی قوای دولت تا خمام و پیربازار با موفقیت انجام گرفت و صدای توپ و مسلسل طرفین همهجا شنیده میشد. معهذا پیشقراولان قزاق به «خانمحوریه» که محلی نزدیک غازیان است رسیدند. خالو قربان در پیربازار مجروح و خالو میرزاعلی کشته شده بود.
در این هنگام یک کشتی جنگی روسی از پشت حسنرود، در محلی موسوم به «انارکله»، نیروی مهاجم را به توپ بست و تعدادی سرباز در این نقطه (بین حسنرود و غازیان) پیاده کرد. جنگ وارد مرحلهای حساس شد و از هر سو آتش و مرگ میبارید. تعدادشان به هفتصد نفر بالغ میشد، چیزی باقی نماند و خون کشتهشدگان مزارع برنج و کشتزارها را رنگین میساخت. استاروسلسکی، فرمانده کل قوای دولت، فرمان عقبنشینی داد.
شهر رشت بلافاصله تخلیه شد و به دنبال آن، تعداد زیادی از ساکنان بهصورت دستهجمعی شروع به فرار کردند. فرار رشتیها بیعلت نبود؛ چه از تلافی نیروی سرخ نسبت به خود بیمناک بودند. این بیم از آنجا سرچشمه میگرفت که هنگام رانده شدن سرخها از شهر، عدهای به عقبداران نشان حملهور شده، جمعی را خلع سلاح و عدهای را کشته بودند. افزون بر این، در پیشرویهای اردوی دولت، از حیث تهیه وسایل زندگی، انواع خواربار، رساندن آذوقه به جبهه و پرستاری از مجروحان، آنچه لازم بود، کمک و مساعدت بود انجام داده بودند.
این مهاجرت سریع و برقآسا «فاجعه» نام گرفت؛ زیرا مهاجران حتی موفق نشدند پولهای نقد و موجودی صندوقها را که به آن نیاز داشتند بردارند، یا اشیای سبک و گرانقیمت را از خانههای خود خارج کنند، یا فرزندان و بستگانشان را از خطرات مصون دارند. مادر از فرزند و خواهر از برادر بیاطلاع، دیوانهوار، پیاده و سواره راه قزوین را در پیش گرفتند. شتاب و عجله چنان بیمطالعه و غیرمنتظره صورت گرفت که عدهای از مهاجران بر اثر سرما، نداشتن وسایل زندگی و حتی گرسنگی جان باختند. (فخرایی، ۱۳۵۴: ۳۰۳–۳۰۴)