حاج شیخ حسن حجتی واعظ (زاده لشتنشا) فرزند آیت الله شیخ ابو القاسم حجتی (1344-1272) از علماء معروف رشت بود. پدرش در آخر عمر به قم مهاجرت نمود و تا پایان عمر در قم زندگی کرد. شیخ حسن زبانی بلیغ و قلمی شیوا داشت و در شعر «خطیب» تخلّص میکرد؛ وی لشتنشایی، واعظی شجاع و سخنوری دانا بود (پندی: 1387، 197). ایشان متولد 1307 خورشیدی در نجف بود (طالب حق: س 8، ش 249، 1). مدتی از عمرش را به تحصیل در نجف اشرف گذرانید سپس به قم مهاجرت نمود و از بحث مراجع روز قم بهره گرفت و فن خطابه و تفسیر را از مرحوم اشراقی واعظ (1274-1327) معروف زمان مرحوم آقای بروجردی فرا گرفت (احسانبخش: 1380، 156).
او در ملی کردن صنعت نفت و وقایع سی تیر 1331 و 28 مرداد 1332 شمسی برای دفاع از کیان ملکت بسیار خوش درخشید و رهبر فداکار آن شهید نواب صفوی (1303-1334) ارتباط صمیمانه داشت (ادهمنژاد: 1383، 24). وی از هواخواهان نهضت ملی شدن نفت در رشت به شمار میرفت که در کنار افرادی چون آقا سیدحسن معصومی اشکوری، سیدمحمدعلی صدرایی اشکوری، میرعبدالباقی موسوی صدرالشریعه، شیخ فضلالله سعادت صانعی، محمدرسول سلامتبخش، علی فایق، عبدالکریم گلشنی، محمد صادق غنچه و برخی از اعضای حزب میهن، در این مسیر فعال بود (مروّجی: دادگر: س 1، ش 4و5، 3). همچنین در ساعت چهار بعدازظهر 30 تیر 1331ش در میدان شهرداری رشت، با حضور وی که از رهبران اتحادیهی مسلمین رشت بود، اعلام شد که قوام سقوط کرده و شاه فرمان نخستوزیری مصدق را صادر نموده است (اسماعیل گلشنی: گیلسو، 1372، 129 و 130).
در زمینه فعالیتهای مطبوعاتی، ایشان در کنار افرادی چون سیدمحمد تائب، محمدعلی انشایی، ابراهیم فخرایی، اسحاق شهنازی و فریدون نوزاد در «روزنامهی طالب حق» (به مدیریت محمد جوادی) مقاله مینوشتند (رضا نوزاد: 1391، 81). همچنین وی صاحب امتیاز و مدیر روزنامهی «راه حق» [1336] بود (حسن حجتی، بدون رفرنس). این روزنامه مذهبی ابتدا در رشت به نشانی اداری میدان بزرگ سرای جوانمرد و در چاپخانهی زربافی منتشر میشد و کسانی چون حاج انشایی، تائب، فقیهی، جنابزاده و حاج سراج انصاری در آن مقاله مینوشتند؛ اما پس از چند شماره از انتشار آن در رشت جلوگیری شد و بعدها در قم منتشر گردید و تا 27 شماره و تا سال 1338 دوام آورد (رضا نوزاد: 1391، 60).
او در سخنوری بی باک بود و از ارادتمندان آیت الله کاشانی (1264-1340) به شمار می رفت و با او رابطه بسیار نزدیک داشت (احسانبخش: 1380، 156). زمانی که آیت الله کاشانی هدف بی مهری و انزوای طاغوت قرار داشت، این حجتی بود که او را از غربت و انزوا بیرون آورد و او را به رشت دعوت کرد و جمعیت زیادی را برای استقبال آن فقیه مبارز بسیج نمود (ادهمنژاد: 1383، 24). همچنین در 21 مرداد 1337ش، وی به همراه حجتالاسلام حاجآقا ضیابری (امام مسجد جامع رشت) در میان استقبال کمنظیر مردم از سفر بیتاللهالحرام به رشت بازگشتند (روئین: س5، ش150، ص2).
در مورد پایان زندگی ایشان، مرحوم حجتی در تاریخ پنج آبان ماه 1338 ش، در حالی که به همراه فرزند 5 سالهاش مرتضی از قم رهسپار اصفهان بود، در جاده میمه (نزدیک مورچه خورت در شاهینشهر اصفهان) تصادف کرد (احسانبخش: 1380، 156؛ پندی: 1387، 197). در این حادثه در کیلومتر 18 جاده اصفهان، حاج حسن حجتی واعظ، فرزندش مرتضی و دامادش نقی پتکی درگذشتند (اطلاعات: س 34، ش 10049، 18).
تشیع جنازه کم نظیری در قم از ایشان بعمل آمد و مرحوم آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی (1267-1342) بر پیکرش نماز گذاردند. زمانی که کاروان رشتیها برای شرکت در فاتحه به قم آمده بودند، مرحوم شهشانی از زحمات مرحوم حجتی مخصوصاً در تغییر خط سخنان جالبی مطرح نمود (مخالفت جدی وی با سعید نفیسی). مرحوم بروجردی نیز درباره تفسیر خط به لاتین بسیار متأثر شد و فرمود چرا در زمان حیات اینگونه افراد مرا باخبر نمیسازید (احسانبخش: 1380، 156و157). پیکر پاک وی و فرزندش مرتضی و بعدها پدرش در شیخان قم به خاک سپرده شد (همان).
به دستور دانشمند معظّم آیتالله امام موسی صدر (زاده 1307)، که از دوستان و یاران صمیمی مرحوم حجّتی واعظ بود، برای سنگ قبر ایشان عبارتی نوشته شد (بنا به نقل محمدباقر نوبخت(سیاستمدار ، خواهرزاده شیخ حسن حجتی)):
«در این مکان، خورشید درخشان شمال ایران، زبان گویای اسلام، سپر محکم دین، رکن الاسلام والمسلمین، ثقةالمحدّثین آقای حاج شیخ حسن حجّتی نجفی (طاب ثراه) غروب کرده است. حوزه های علمیه قم و نجف به تربیت و تکمیل او همّت گماشته و عمر کوتاه سی و دو ساله اش مشحون از خدمات ذی قیمت و کم نظیر به وسیله زبان و قلم و قدم به اسلام و مسلمین بوده است. طنین خطابه های مؤثّر و شماره های مجله وزین راه حق و خدمات او به مردم هرگز فراموش نمی شود. فضایل اخلاقی و کمالات انسانی، او را در شمار فرزندان حقیقی اسلام درآورده است. درگذشت جانگداز او روز چهارشنبه پنجم آبان ماه 1338 ش. در جاده قم - اصفهان اتفاق افتاد و جهان علم و فضیلت را عزادار نموده است. در این حادثه، مرتضی فرزند پنج ساله ناکامش بدرود زندگی گفت و کنون مانند ستاره سهی در آغوش این اختر فروزان و پدر دانشمندش خفته است.» (ادهمنژاد: 1383، 234)