برادران بویه – یعنی عمادالدوله، معزالدوله و رکنالدوله – از کسانی هستند که با تسخیر فارس، کرمان، همدان و بغداد، زمینه را برای سلطنت «دُرَّةُ العِقْدِ» بویه، یعنی عضدالدوله پسر رکنالدوله، آماده کردند. عضدالدوله در سال ۳۵۷ ق کرمان را فتح کرد و گنجینهها، اموال و داراییهای بسیاری به دست آورد و از همان سال فرمان خلیفه (الطائعلله) بغداد برای فرمانروایی عضدالدوله صادر گردید (ابنمسکویه، ۱۳۷۶: ۶/ ۳۰۹). در سال ۳۶۰ ق یکی از سرداران لشکر عضدالدوله، به نام عابد بن علی، به جیرفت رفت و پس از تصرف آن به هرمز رفت و آن شهر را زیر سلطه خویش و دولت آلبویه درآورد و پس از آن عمان نیز در همان زمان به تصرف عضدالدوله درآمد (همان، ۳۶۰). پس از تسلّط عضدالدوله بر بغداد، متن خطبه نخستین به نام عضدالدوله در روز جمعه ۲۰ رجب در بغداد ایراد شد (ابنجوزی، ۱۳۵۸: ۷/ ۹۲).
*جزئیات واقعه تفویض قدرت:
خلیفه (الطائعلله) پس از آنکه اشتیاق و میل خود را به دیدار عضدالدوله اظهار داشت، گفت: «رأی من چنین اقتضا میکند که آنچه را خداوند برعهده من گذاشته، از اصلاح امور مردم در شرق و غرب زمین، بهجز آنچه به زندگی خصوصی و خانه من تعلق دارد، به تو تفویض کنم؛ این امور را برعهده بگیر و از خداوند طلب خیر و صلاح کن.» عضدالدوله پاسخ داد: «خداوند مرا در انجام آنچه خلیفه (الطائعلله) به عهدهام گذاشته است یاری فرماید.» سپس عضدالدوله گفت: «میل دارم خلیفه (الطائعلله) سخنانی که اکنون بر زبان راند و مرا با اظهار آن قرین مباهات ساخت، در حضور مطهر بن عبدالله، عبدالعزیز بن یوسف و دیگر سردارانی که با من آمدهاند تکرار کند.» خلیفه (الطائعلله) علاوه بر کسانی که عضدالدوله نام برده بود، جمعی دیگر از بزرگان و قائدان دربار خود را نیز احضار کرد و عین همان سخنان را در حضور همه اظهار نمود.
پس از آن، خلیفه (الطائعلله) به خادم خود «طریف» دستور داد به عضدالدوله خلعت بپوشاند و تاج بر سرش نهد. پادشاه پس از خلعت پوشیدن و تاج بر سر گذاشتن، روی کرسی نشست. خلیفه (الطائعلله) به «مونس فضلی» که متصدی لواء (پرچم) بود، فرمان داد تا لواء حاضر کند. مونس دو لواء آورد؛ یکی برای مشرق و دیگری برای مغرب (به نشانه فرمانروایی بر شرق و غرب عالم). خلیفه (الطائعلله) از خداوند طلب خیر کرد، بر پیامبر درود فرستاد، آن دو لواء را بست و برای عضدالدوله دعای فراوان نمود.
امتیازات بیسابقه عضدالدوله:*
امتیازاتی که خلیفه (الطائعلله) برای عضدالدوله قائل شد در تاریخ آلعباس نظیر ندارد. خلیفه (الطائعلله) تمام اختیارات خود را نسبت به امور مملکتی و تدبیر کارهای مردم به او واگذار کرد. همچنین دو لواء برای او بست: یکی به رنگ سفید که معمولاً برای امرا میبستند و دیگری به رنگ طلایی که مخصوص ولیعهدان بود. دستور داد او را سوار بر اسبی کنند که یراقآلات آن از طلا بود و اسب دیگری را با همان هیبت به عنوان «جنبیت» (یدک) همراه او بکشند. افزون بر این، عضدالدوله در اموری که پیشتر منحصراً به شخص خلیفه (الطائعلله) اختصاص داشت، شریک شد:
*۱. نواختن طبل در سه نوبت:
تا زمان آلبویه رسم بر این بود که در اوقات نماز صبح، مغرب و عشا، تنها بر درِ خانه خلفا طبل زده شود و هیچکس دیگر مجاز به این کار نبود؛ مگر ولیعهدان و امیران سپاه که آن هم تنها در سفر یا در مکانی دور از دارالخلافه از این امتیاز برخوردار میشدند.
پس از استیلای آلبویه و آمدن معزالدوله به بغداد، وی ابراز تمایل کرد که بر درِ خانهاش طبل زده شود. اما چون خانه او در مجاورت دارالخلافه بود، خلیفه (المطیعلله) با این درخواست مخالفت کرد و آن را بدعتی بیسابقه دانست. معزالدوله ناچار شد به محله «شماسیه» در حاشیه شهر نقلمکان کند و بار دیگر اجازه خواست؛ خلیفه (المطیعلله) این بار موافقت کرد، مشروط بر اینکه طبل تنها در مقابل دربی که رو به صحرا باز میشد نواخته شود.
اما زمانی که عضدالدوله زمام امور را در دست گرفت، از خلیفه (الطائعلله) اجازه خواست تا بر درِ خانهاش که متصل به دارالخلافه بود، طبل بزنند. خلیفه (الطائعلله) این تقاضای جسورانه را پذیرفت و از آن پس برای او و جانشینانش در همان مکان نوبتزنی میشد. ذهبی نقل میکند که در سال ۳۶۸ قمری، این امتیاز رسماً برای عضدالدوله اجرا گردید.
۲. ذکر نام در خطبههای نماز:*
پیش از این مرسوم نبود که در خطبههای روز جمعه یا اعیاد در بغداد، نامی جز نام خلیفه برده شود. پس از تسلط عضدالدوله، خطیبی به نام «هارون المطلب» در مسجد جامع رصافه، نام عضدالدوله را پس از نام خلیفه (الطائعلله) ذکر کرد و بر او درود فرستاد. عضدالدوله تأیید رسمی این امر را از خلیفه (الطائعلله) خواست و خلیفه (الطائعلله) نیز موافقت کرد. از آن پس، نام او و جانشینانش همواره در کنار نام خلیفه (الطائعلله) در خطبهها ذکر میشد. نخستین بار این خطبه در اواخر شعبان سال ۳۶۸ قمری در بغداد قرائت شد.
*۲. ذکر نام در خطبههای نماز:
پیش از این مرسوم نبود که در خطبههای روز جمعه یا اعیاد در بغداد، نامی جز نام خلیفه (الطائعلله) برده شود. حتی در سال ۳۲۳ قمری، وقتی برای محمد بن یاقوت (فرمانده سپاه) در مساجد دعا کردند، خلیفه (الراضیبالله) بهشدت برخورد کرد و آن را مایه کسر شأن خلافت دانست. پس از تسلط عضدالدوله، خطیبی به نام «هارون المطلب» در مسجد جامع رصافه، نام عضدالدوله را پس از نام خلیفه (الطائعلله) ذکر کرد و بر او درود فرستاد. عضدالدوله تأیید رسمی این امر را از خلیفه (الطائعلله) خواست و او نیز موافقت کرد. از آن پس، نام او و جانشینانش همواره در کنار نام خلیفه (الطائعلله) در خطبهها ذکر میشد. «هلال صابی» در کتاب «رسوم دارالخلافه»، متن این خطبه غرا را آورده است که در آن، خصال پادشاه با آیات قرآن تطبیق داده شده است. نخستین بار این خطبه در اواخر شعبان سال ۳۶۷ یا ۳۶۸ قمری در بغداد قرائت شد.
متن عربی خطبه:
«الحمد للّه المحمود ببلائه المعبود فى ارضه و سمائه الّذى منّ علينا بخلافة الامام الطائع للّه، و جميل رايه فى عضد دولته و تاج ملّته و كهف خلافته و سيّد امرائه و من فتح اللّه على يديه ما استصعب من البلدان بقتل اعدائه و حسن سياسته لطاعة اوليائه، و من مدحه اللّه كما مدح سلالة انبيائه، فقال فى محكم كتابه: (إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاةَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ) الّذى عمّر المساجد و حفر الانهار و سعى بالصّلاح فى جميع الامصار و قام بحقّ اللّه فى اللّيل و النهار فقال: (إِنَّمٰا يَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ... فَعَسىٰ أُولٰئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ) فابتهلوا الى اللّه شاكرين، و اكثروا من الدّعاء لامير المؤمنين و لعضد دولته و تاج ملته، السيّد الامين الذّاب عن الحريم... قال اللّه اصدق القائلين: (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) و طاعة امير المؤمنين الطائع للّه مرضاة لربّكم... در اموال و اولاد خود تقوا پیشه کنید و از «عضدالدوله» اطاعت نمایید تا رستگار شوید و از «تاجالمله» پیروی کنید تا هدایت یابید؛ و شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست که یگانه است و شریکی ندارد.»
*۳. امضای فرمان والیان و قاضیان:*
«ابراهیم صابی» نقل میکند که پیش از این، فرمان تصدی قضاوت تنها از سوی خلیفه (الطائعلله) صادر میشد و سیره بر همین منوال بود. اما عضدالدوله این حق را نیز مانند دیگر امورِ مختص به خلیفه (الطائعلله)، به خود اختصاص داد؛ بهگونهای که کاتبان، احکام قضات و والیان را مستقیماً از طرف «عضدالدوله» مینوشتند. مضمون فرمان چنین بود: «این فرمانی است از طرف عضدالدوله و تاجالمله ابوشجاع، پسر رکنالدوله، مولای امیرالمؤمنین، به سوی فلان...». هدف پادشاه این بود که نشان دهد تمامی امور تحت تدبیر و اختیار مطلق اوست. این رسم تا زمان «صمصامالدوله» برقرار بود تا آنکه ابراهیم صابی متذکر شد که صدور چنین فرامینی اصالتاً در صلاحیت خلفاست؛ لذا از آن پس، عبارت «به فرمان امیرالمؤمنین» (بأمر امیرالمؤمنین) به متن احکام افزوده شد.
*۴. القاب و تکریم در نامهنگاریهای رسمی:
در مکاتباتی که از سوی دارالخلافه برای عضدالدوله ارسال میشد، علاوه بر القاب «عضدالدوله» و «تاجالمله»، به درخواست وی جملات دعایی خاصی نیز افزوده شد؛ از جمله: «و سعادتک و نعمتک و أمتع أمیرالمؤمنین بک و بالنّعمة فیک و عندک». همچنین مقرر شد هرگاه در متن نامه به نام وی میرسند، عبارت «أدامالله عزّه» را ذکر کنند. در میان تمام القاب، مقام «امیرالامرائی» که خلیفه (الطائعلله) به او بخشید، باشکوهترین رتبهای بود که تا آن زمان به کسی اعطا شده بود.
۵. لواء (پرچم) و آیین قرائت فرمان:*
پیش از عضدالدوله، احکام صادره از سوی خلیفه (الطائعلله) بدون قرائت در مجلس، تسلیمِ صاحبمنصب میشد؛ اما از زمان او رسم بر این شد که فرمان خلیفه (الطائعلله) در حضور جمع خوانده و سپس به وی ابلاغ گردد. پس از صدور نخستین فرمان، دو «لواء» برای او آماده کردند. پارچه این پرچمها از حریر سفید بود که بر یک سوی آن با مرکب نوشته شده بود: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له، ليس كمثله شيء و هو خالق كل شيء و هو اللطيف الخبير». سوی دیگر آن مزین به عبارت: «محمد رسولالله، أرسله بالهدى و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشركون» بود و در پایان نام خلیفه (الطائعلله) درج شده بود.
*۲. ذکر نام در خطبههای نماز:
پیش از این مرسوم نبود که در خطبههای روز جمعه یا اعیاد در بغداد، نامی جز نام خلیفه (الطائعلله) برده شود. حتی در سال ۳۲۳ قمری، وقتی برای محمد بن یاقوت (فرمانده سپاه) در مساجد دعا کردند، خلیفه (الراضیبالله) بهشدت برخورد کرد و آن را مایه کسر شأن خلافت دانست. پس از تسلط عضدالدوله، خطیبی به نام «هارون المطلب» در مسجد جامع رصافه، نام عضدالدوله را پس از نام خلیفه (الطائعلله) ذکر کرد و بر او درود فرستاد. عضدالدوله تأیید رسمی این امر را از خلیفه (الطائعلله) خواست و او نیز موافقت کرد. از آن پس، نام او و جانشینانش همواره در کنار نام خلیفه (الطائعلله) در خطبهها ذکر میشد. «هلال صابی» در کتاب «رسوم دارالخلافه»، متن این خطبه غرا را آورده است که در آن، خصال پادشاه با آیات قرآن تطبیق داده شده است. نخستین بار این خطبه در اواخر شعبان سال ۳۶۷ یا ۳۶۸ قمری در بغداد قرائت شد.
متن عربی خطبه:
«الحمد للّه المحمود ببلائه المعبود فى ارضه و سمائه الّذى منّ علينا بخلافة الامام الطائع للّه، و جميل رايه فى عضد دولته و تاج ملّته و كهف خلافته و سيّد امرائه و من فتح اللّه على يديه ما استصعب من البلدان بقتل اعدائه و حسن سياسته لطاعة اوليائه، و من مدحه اللّه كما مدح سلالة انبيائه، فقال فى محكم كتابه: (إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاةَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ) الّذى عمّر المساجد و حفر الانهار و سعى بالصّلاح فى جميع الامصار و قام بحقّ اللّه فى اللّيل و النهار فقال: (إِنَّمٰا يَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ... فَعَسىٰ أُولٰئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ) فابتهلوا الى اللّه شاكرين، و اكثروا من الدّعاء لامير المؤمنين و لعضد دولته و تاج ملته، السيّد الامين الذّاب عن الحريم... قال اللّه اصدق القائلين: (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) و طاعة امير المؤمنين الطائع للّه مرضاة لربّكم... در اموال و اولاد خود تقوا پیشه کنید و از «عضدالدوله» اطاعت نمایید تا رستگار شوید و از «تاجالمله» پیروی کنید تا هدایت یابید؛ و شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست که یگانه است و شریکی ندارد.»
*۳. امضای فرمان والیان و قاضیان:*
«ابراهیم صابی» نقل میکند که پیش از این، فرمان تصدی قضاوت تنها از سوی خلیفه (الطائعلله) صادر میشد و سیره بر همین منوال بود. اما عضدالدوله این حق را نیز مانند دیگر امورِ مختص به خلیفه (الطائعلله)، به خود اختصاص داد؛ بهگونهای که کاتبان، احکام قضات و والیان را مستقیماً از طرف «عضدالدوله» مینوشتند. مضمون فرمان چنین بود: «این فرمانی است از طرف عضدالدوله و تاجالمله ابوشجاع، پسر رکنالدوله، مولای امیرالمؤمنین، به سوی فلان...». هدف پادشاه این بود که نشان دهد تمامی امور تحت تدبیر و اختیار مطلق اوست. این رسم تا زمان «صمصامالدوله» برقرار بود تا آنکه ابراهیم صابی متذکر شد که صدور چنین فرامینی اصالتاً در صلاحیت خلفاست؛ لذا از آن پس، عبارت «به فرمان امیرالمؤمنین» (بأمر امیرالمؤمنین) به متن احکام افزوده شد.
*۴. القاب و تکریم در نامهنگاریهای رسمی:
در مکاتباتی که از سوی دارالخلافه برای عضدالدوله ارسال میشد، علاوه بر القاب «عضدالدوله» و «تاجالمله»، به درخواست وی جملات دعایی خاصی نیز افزوده شد؛ از جمله: «و سعادتک و نعمتک و أمتع أمیرالمؤمنین بک و بالنّعمة فیک و عندک». همچنین مقرر شد هرگاه در متن نامه به نام وی میرسند، عبارت «أدامالله عزّه» را ذکر کنند. در میان تمام القاب، مقام «امیرالامرائی» که خلیفه (الطائعلله) به او بخشید، باشکوهترین رتبهای بود که تا آن زمان به کسی اعطا شده بود.
۵. لواء (پرچم) و آیین قرائت فرمان:*
پیش از عضدالدوله، احکام صادره از سوی خلیفه (الطائعلله) بدون قرائت در مجلس، تسلیمِ صاحبمنصب میشد؛ اما از زمان او رسم بر این شد که فرمان خلیفه (الطائعلله) در حضور جمع خوانده و سپس به وی ابلاغ گردد. پس از صدور نخستین فرمان، دو «لواء» برای او آماده کردند. پارچه این پرچمها از حریر سفید بود که بر یک سوی آن با مرکب نوشته شده بود: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له، ليس كمثله شيء و هو خالق كل شيء و هو اللطيف الخبير». سوی دیگر آن مزین به عبارت: «محمد رسولالله، أرسله بالهدى و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشركون» بود و در پایان نام خلیفه (الطائعلله) درج شده بود (فقیهی: ۱۳۷۳، ۶۵-۷۰).