اگر چه رکن الدوله از دو برادر دیگر علی و احمد عمر درازتری داشت و پس از مرگ عمادالدوله (۳۳۸ ق) نیز مقام فرمانروایی خاندان بویهی را به دست آورد اما حکومت بیش از چهل و چهار ساله وی در مناطق مرکزی و شمالی ایران به خلاف سایر بخشها و متصرفات آل بویه فاقد ثبات و اقتدار لازم بود و همواره به وسیله نیروهای کوچک و بزرگی چون سامانیان و آل زیار و حکومت های محلی آذربایجان مورد تهدید قرار میگرفت آن چنان که پیش تر اشاره شد حسن ابتدا نزد مرداویج گروگان بود و با کشته شدن وی توانست خود را رها کرده و به برادران خود در فارس بپیوندد. پس از تثبیت قدرت بویهیان در فارس حسن مأمور گسترش قدرت آل بویه در مناطق مرکزی و جبال ایران گردید. او که به دنبال پیروزیهای مقتدرانه برادرش معز الدوله در بغداد از خلیفه لقب رکن الدوله یافته ،بود توانست با تصرف ،اصفهان همدان و ری یکی از شاخههای سه گانه حکومت آل بویه را بنیان گذارد مهم ترین و عمده ترین تهدید حکومت رکن الدوله والیان سامانی خراسان و وشمگیر زیاری بودند که با اتحادهای گاه و بیگاه خود رقیبی جدی برای حاکمیت وی بودند. (حجتی: 1393،111)
بر روی شمشیر رکن الدوله و پسرش عضدالدوله، تمثال امام علی(ع) حک شده بود. (ابن ابیالحدید: 1388/1، 29)
معاصرین رکنالدوله همچون "مسکویه" او را پادشاه نرمخو و چشمپوش از خطای دیگران دانسته است. (ابنمسکویه: 1376/6، 338و 339) پاسخ رکن الدوله به وشمگیر، نمونۀ دیگری از نرم خوبی و گشاده دلی رکن الدوله بود؛ وشمگیر در سال ۳۵۶ ق زمانی که همراه با سپاهیان خراسان به عزم تسخیر ری به این شهر لشکر کشید نامههای پیاپی به رکن الدوله نوشت و به شیوه های گوناگون او را هراس داد و گفت که " اگر به تو دست یابم چنین و چنان خواهم کرد و واژگان زشت به کار بست تا آنجا که دبیر رکن الدوله دل نداشت نوشته های وشمگیر را برای او بخواند. رکن الدوله نامه را از دبیر ستاند و آن را خواند و آنگاه چنین املا کرد؛ با همۀ سربازان و کسانت هرگز در نگاه من چنین خوار نبودی، اما درباره بیم دادنهای تو به خدا سوگند که اگر به تو دست یابم با تو جز آنگونه که گفتی رفتار خواهم کرد و تو را خواهم نواخت وبزرگت خواهم داشت." (ابناثیر: 1374/12، 5118-5119)
شیخ صدوق به درخواست رکن الدوله از قم به ری مسافرت میکند و شیخ صدوق در مجالس علمی رکن الدوله و صاحب بن عباد حضور داشته و بحث و مناظره میکرده است. (ابنبابویه: 1362/1، 6)
در واپسین سالهای زندگی حسن بن بویه، اوضاع و احوال سیاسی با التهاباتی ناخوشایند همراه گشت. در سال ۳۶۳ قمری، عزالدوله بختیار درگیر شورش سپاهیان خود شد و در پی آن، از حسن یاری طلب کرد. حسن بن بویه، در پاسخ به این درخواست، وزیر خود ابوالفتح بن عمید، فرزند ابوالفضل، و نیز عضدالدوله را برای کمک به سوی او روانه ساخت. اما با فرو نشستن ناآرامیها، فرستادگان حسن به قلمرو بختیار طمع ورزیدند و او را در بند کشیدند. این خبر چون به حسن رسید، اندوهی جانکاه بر او مستولی شد و بیماریاش شدت گرفت؛ تا آنکه سرانجام در ماه محرّم سال ۳۶۶ هجری قمری، درگذشت. (ابناثیر: 1385ق/8، 669)