تنها سه تن از معاریف جنگل (میرزا ، گائوک ، معینالرعایا) باقی مانده بودند که قواه دولت تعقیبشان مینمود و این تنها از نظر آشنائی معین الرعايا بمعابر کومها و گند گاهها بود که دستگیریشان را بتأخیر میانداخت کیلا نقره پسر عموی معین الرعایا) که او نیز در کوه پیمائی و شناسایی کوره راههای محلی دست کمی از معین الرعایا نداشت و بهمین منظور بخدمت وزیر جنگ سردار) (سپه در آمده بود برای عموزاده پیغام فرستاد که رامها همه بسته اند و داستان با خر رسیده و چنانچه تسلیم شود جانش در امان است و او قول میدهد نگذارد موئی از سر وی کم شود زیر اعنایت سردار سپه مانند هما بر روی سرش سایه افکنده است و درخواست های او را با کمال میل می پذیرد در غیر این صورت جز تسلیم بسرنوشت راه و جاره ای باقی نمیماند و دستور داد که اگر با این پیشنهاد و افق است از همراهانش جدا شود معین الرعا با تردید داشت که این تکلیف را رد کند با بپذیرد زیرا اتخاذ تصمیم را نسبت بهر يك از دو وجه، منطقی و عاقلانه نمیدید و سرانجام بعد از مدتها تفکر و مطالعه در اطراف وجوانب كار ، بالاخره حب حبات بوی غلبه نمود و بامید این که یحتمل صدی بیست این پیغام صحیح و مقرون بحقیقت باشد آنرا پذیرفت و به بهانه این که همراهانش را گم کرده است از دو نفر رفیق همراهش جداشد و با کیلا نقره ملاقات نمود و بدستور وی نامه ای نوشت و حاضر بودنش را به تسلیم و تحویل تمامی قورخانه جنگل اعلام داشت این تقاضا بی درنگ مورد قبول سردار سپه واقع شد و آلیانی تمامی قورخانه جنگل را که تنها او میدانست کجا است بی کم و کاست تحویل نمود میرزا و هوشنگ همچنان در حرکت بوده و بمنظور رفتن بخلخال متوجه عظمت خانم فولادلو شدند . نعمت اله خان طالش مصدر کوچکخان آخرین کسی بود که در یکی از واقعات تیر خورده کشته میشود و نعش او را فراقها جهت سر عام السلطنه بماسال میفرستند و پیغام میدهند که میرزا متوجه گیلوان است عده ایرا بفرستید تا مانع عبورش باشند و امیر مقتدر محمد خان سالار شجاع را با یکم دسوار مامور این راه بندی مینماید. عظمت خاتم خلخالی (خواهر امیر عشایر شاطر انلو) بمحض شنیدن این خبر که میرزا كوچك خان آهنگ خلخال نموده و قصد آمدن نزد وی را دارد با همهی مخاطراتی که پیشبینی میکرد حاضر شد چند صد تن سوار به سرکردگی قلیچخان شاهسون به پیشوازش بفرستد تا اینکه او را بسلامت و عزت تمام بمقصد برسانند اما متاسفانه کمی دیر شده بود میرزا و هوشنگ دچار خشم طبیعت گردیده و با حملات بیرحمانه ی بوران و طوفان مبارزه میکردند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما از پای در آمدند. (فخرایی: ۱۳۴۸، ۳۸۷و۳۸۸)