پیشزمینه و علل تهاجم متفقین
در شهریور سال ۱۳۲۰ شمسی (۱۳۶۰ قمری)، ایران به دلیل موقعیت استراتژیک خود در جنگ جهانی دوم، مورد توجه نیروهای متفقین قرار گرفت. با وجود اعلام بیطرفی ایران، نیروهای شوروی و بریتانیا با هدف استفاده از راههای ارتباطی ایران برای انتقال تجهیزات به جبهههای جنگ و جلوگیری از نفوذ آلمان نازی، تصمیم به ورود به خاک ایران گرفتند (فراهانی: 1385/1، 5).
دولت ایران از ابتدا اعلام بیطرفی کرده بود، اما متفقین به دنبال بهانه بودند. آنها در تير ۱۳۲۰ خواستند که چهار پنجم آلمانیهای مقیم ایران اخراج شوند، اما دولت ایران این پیشنهاد را رد کرد. در دوم شهریور نیز درخواست انگلیس و شوروی رسماً رد شد. متفقین پیشنهاد پرداخت هزینه برای عبور محمولات نظامی را دادند که این مورد نیز مورد موافقت قرار نگرفت. سرانجام ساعت چهار صبح روز سوم شهریور ۱۳۲۰ هـ. ش، سفيران انگليس و شوروى اعلام کردند که به دلیل سیاست مبهم ایران در اخراج عمال آلمان، ارتشهای شوروی و انگلیس وارد ایران شده و مشغول پيشروى هستند (مدنی: 1387/1، 262).
عملیات نظامی و جزئیات تهاجم در مناطق مختلف
در بامداد سوم شهریور، رضاشاه سفیرکبیر شوروی و وزیرمختار انگلستان را احضار نمود تا هدف تهاجم را جویا گردد (ذوقی: 1367، 45). وی تلگرافی به روزولت، رئیسجمهور آمریکا، مخابره کرد و از وی کمک خواست، اما پاسخ روزولت این بود که دلیل حمله، پایاندادن به جاهطلبیهای هیتلر است (گروه پژوهش: 1379/18، 49؛ مهدوی: 1375، 75).
نيروهاى شوروى در سه ستون وارد شدند: یک ستون ماکو و خوی را تصرف کرد، ستون دوم از بندر انزلى وارد شده و تا قزوين پيشرفت کرد و ستون سوم گرگان و خراسان را تصرف نموده و تا سمنان پیش آمد (مدنی: 1387/1، 262). قواى انگليس نیز از دو جبهه وارد شدند: جبهه اول از شط العرب با حمله به آبادان و بمباران اهواز، و جبهه دوم از مرز خسروی با تصرف تأسیسات نفت شاه به سوی كرمانشاه پيشروى نمودند. مقاومت نیروهای ایرانی تا ساعت ۸:۳۰ صبح ۵ شهریور ادامه داشت تا اینکه فرمان ترک مقاومت ابلاغ شد (مدنی: 1387/1، 263).
وقایع خاص در گیلان و رشت
در گیلان، تهاجم با شدت زیادی همراه بود. ساختمان سربازخانهی رشت در عصر روز دوشنبه توسط هواپیماهای شوروی بمباران شد و صدها نفر کشته و زخمی شدند (پندی: 1387، 96). در پی این بمباران، فرماندهان و سربازان با لباس مبدل فراری شدند و سربازخانه را با اسلحه و مهمات رها کردند؛ ارتش سرخ با تصرف تلگرافخانه، ارتباط گیلان با مراکز دیگر را قطع کرد (نیکویه: 1387/1، 364).
در مورد این حوادث، روایتهایی نقل شده است: «در روزی که روسها با طیاره به رشت حمله کردند، ما در باغ محتشم فوتبال بازی میکردیم... بمبی در پل عراق انداخته بود و ۸۰ نفر در سربازخانهی رشت کشته شدند؛ علتش این بود که فرمانده به اشغال به جای متفرق کردن سربازان، آنها را در یک خوابگاه پناه داده بود... یکی از شهدای آن روز همبازی ما عباس عمراننژاد بود» (عبدالعظیم یمینی: دادگر: س 2، ش 17، 25 و 26). همچنین روایت شده که «از نزدیک کامیون حامل اجساد کشته شدگان سربازخانه را دیدم... یک عدهای را در گورستان مدیریه دفن کردند و بقیه را به روستایشان بردند» (احمد علیدوست: دادگر: س 2، ش 17 و 26).
در بمبارانی دیگر در باغ محتشم رشت، گودالی به عمق 3 متر و قطر 10 متر پدید آمد. (عبدالعظیم یمینی: گیلهوا: س 7، ش 46 ، 44)
در این میان، سرتیپ قدر (فرمانده لشکر گیلان) با شلیک چند گلوله توپ به روی روسها در انزلی به عنوان افسر شجاع شهرت یافت، اما در روزهای اول حملات به رشت فراری شد (نیکویه: 1387/1، 371). – یکی از کشته شدگان بندر انزلی، یدالله بایندر افسر ایرانی شجاع بوده که به یک قهرمان ملی تبدیل شده و اسماعیل سوزنکار در بمباران خانهی حمالباشی در انزلی بود.
پس از حمله متفقین به ایران در شهریور ماه ۱۳۲۰، رشت بار دیگر به اشغال قوای شوروی درآمد. از این رو نهضت مقاومت منفی در گیلان شکل گرفت و سید حسن معصومی اشکوری به ریاست آن برگزیده شد. این گروه مخفی سیاسی هم با اشغالگران و هم با عوامل بومی آنان در نبرد بود و در جریان نهضت ملی ایران با صدور اعلامیه و فتوا از ملی شدن صنعت نفت ایران حمایت میکرد. (رجبی: 1382، 54)
تلاشهای دیپلماتیک، اولتیماتومها و سقوط رضاشاه
در حالی که تلاشهای سیاسی برای جلوگیری از پیشرفت مهاجمین ادامه مییافت، رضاشاه برای به ثمر رسیدن این کوششها، علی منصور را برکنار و محمدعلی فروغی را مامور تشکیل کابینه کرد. فروغی دستور ترک مقاومت نظامی رضاشاه را به آگاهی همگان رساند (پهلوی: 1371، 95). او در یادداشتی به دول اشغالگر اعلام داشت ایران برای ابراز حسننیت ترک جنگ نموده، اما آنها همچنان شهرها را بمباران میکنند (مدنی: 1387/1، 263).
در ۱۵ شهریور، متفقین خواستار تعطیلی سفارتخانههای آلمان، ایتالیا، مجارستان و رومانی شدند، اما ایران جواب مساعد نداد تا اینکه در ۱۰ سپتامبر، اولتیماتوم ۴۸ ساعتهای برای اشغال تهران صادر شد (مدنی: همان). همچنین متفقین تقاضای اخراج کلیه اتباع آلمانی و تسهیل حملونقل اسلحه به شوروی را داشتند. سردرگمی مقامات ایرانی منجر به اولتیماتوم ۱۹ شهریور شد (مهدوی: 1375، 76). با عدم پاسخ صریح رضاشاه، نیروهای شوروی و انگلیس در ۲۵ شهریور از قزوین و قم به سوی تهران حرکت کردند.
در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ (۲۵ شهریور ۱۳۲۰)، همزمان با حرکت نیروها به سوی تهران، رضاشاه استعفا داد و در متن استعفای خود دلیل را ناتوانی و نیاز به «قوه و بنیه جوانتر» ذکر کرد و سلطنت را به ولیعهد تفویض نمود (مدنی: همان، 263 و 264؛ کیاستوان: بیتا/1، 34). رضاشاه اجازه اقامت در ایران را نیافت و ابتدا به جزیره موریس و سپس در آوریل ۱۹۴۲ به ژوهانسبورگ منتقل شد و سرانجام در ژوئیه ۱۹۴۴ در آنجا درگذشت (زرینکوب: 1357/3، 247 و 248؛ رستمی: 1378/1، 64).
انتقال قدرت و پیامدهای سیاسی-اجتماعی
پس از استعفای رضاشاه، انگلیس ابتدا با انتخاب ولیعهد مخالفت کرد زیرا او را فاقد شخصیت و دارای تبلیغات ضد متفقین میدیدند (آبراهامیان: 1377، 149)، اما برای اجتناب از بحران، با پادشاهی محمدرضا موافقت کردند. محمدرضاشاه در ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ سوگند وفاداری به اصول مشروطیت یاد کرد. در همان روز، متفقین وارد تهران شده و تاسیسات نظامی و راهآهن را اشغال کردند (مهدوی: 1375، 77). شاه جدید نیز برای جلب اعتماد، صریحاً همکاری کامل با متفقین را اعلام کرد (بولارد: 1378، 61).
ایران در این دوران با دو خاطره متضاد مواجه بود: از یک سو شادی از سقوط دیکتاتوری بیست ساله رضاخان و از سوی دیگر، مصائب اشغال سرزمین توسط ارتشهای بیگانه (مدنی: همان، 266). در این زمان، شاه تقریباً بدون قدرت سیاسی بود و ماموران انگلیس و شوروی در همه امور دخالت میکردند. ایران ظاهراً «متفق» بود اما عملاً «اشغالشده» به شمار میآمد (روبین: 1363، 24).
با رفتن رضاشاه، مردم احساس آزادی کردند و توانستند درباره مسائل گذشته بیندیشند. از سوی دیگر، سیاست انگلیس از تضعیف دولت مرکزی به حمایت از یک حکومت متمرکز تغییر یافت تا در برابر نفوذ شوروی در شمال ایستادگی کند. اعترافات رادیو لندن در ۱۴ آبان ۱۳۲۰ درباره سیاستهای استعماری، باید درس بزرگی برای ملت باشد تا با وحدت و اعتماد به نفس، اجازه مداخله هیچ دولتی را در امور کشور ندهند (مدنی: همان، 264-266).