سپاه مصعب بن زبیر (م ۷۲ ق)، مختار ثقفی (1-67ق) و هفت هزار نفر از یارانش را در دارالاماره کوفه محاصره کردند. مختار پس از مدتی محاصره، به همراه گروهی از یارانش بیرون آمد و شجاعانه جنگید تا به شهادت رسید. باقیمانده محاصرهشدگان از مصعب طلب امان کردند و او نیز به آنان امان داد؛ اما پس از تسلیم شدن، مصعب دستور داد تمامی آن شش یا هفت هزار نفر را در یک روز به قتل برسانند و حمامی از خون در اطراف دارالاماره به راه انداختند. (طبری: بیتا/۶، ۱۰۹) و (ابواالفداء: ۱۴۱۷ق/۱، ۲۷۱)
دینوری (۲۲۲-۲۸۲ ق) این واقعه را با جزئیات شرح داده و مینویسد: تعداد کشتهشدگانی که به فرمان مصعب گردن زده شدند شش هزار نفر بود که دو هزار نفر آنان عرب و چهار هزار نفر ایرانی بودند. تاریخ دقیق این قتلعام ۱۴ رمضان ۶۷ ق ثبت شده است. (دینوری: ۱۳۷۳، ۳۰۹)
پ.ن1 : مُصعب بن زبیر از فرماندهان برجسته آلزبیر بود و نقش تعیینکنندهای در سرکوب قیام مختار ایفا کرد. او به نمایندگی از برادرش، عبدالله بن زبیر، به حکومت بصره منصوب شد. مصعب پس از شکست و قتل مختار ثقفی، پنج هزار تن از یاران او را ـ با وجود اعطای امان ـ به قتل رساند؛ اقدامی که در منابع تاریخی با نکوهش همراه شده است. سرانجام مصعب در سال ۷۲ هجری قمری، در نبرد با عبدالملک بن مروان، حاکم اموی، جان باخت.
حمراء الدیلم
پس از اعراب، ایرانیان نخستین گروهی بودند که به کوفه آمدند. (بلاذری: ۱۹۸۸م، ۲۷۵) پس از شکست ایران در نبرد قادسیه* (۱۴ ق)، چهار هزار سرباز دیلمی (از نواحی دریای خزر) با رضایت و اراده شخصی و پس از مشاوره با یکدیگر، تصمیم گرفتند اسلام آورده و به قوم عرب ملحق شوند. این گروه در فتح جلولا به مسلمانان یاری رساندند و سپس در کوفه ساکن شدند. (همان) و (براون: ۱۳۳۵/۱، ۳۰۰) و (رابینو: ۱۳۷۴، ۳۲۵)
شهرت آنان به صفت «حمراء الدیلم» به جهت انتسابشان به فرماندهی از اهالی دیلم بوده است؛ چرا که اعراب در آن دوران، غیرعربها را «حمراء» (سرخروی) مینامیدند. (بلاذری: ۱۹۸۸م، ۲۷۵) این افراد با سعد بن ابیوقاص مذاکره کرده و درخواست کردند که در هر نقطه از کوفه که مایلاند ساکن شوند، با هر قبیلهای که میخواهند همپیمان گردند و از حقوق و مزایای دیوانی بهرهمند شوند. سعد نیز با پذیرش درخواست آنان، ایشان را در محل دلخواه اسکان داد و برایشان مقرری تعیین کرد. (همان)
آنها پس از ورود به کوفه، با «زهرة بن حویه تمیمی» همپیمان شدند و به دلیل خاستگاه جغرافیاییشان، به «حمراء الدیلم» شهرت یافتند (ابنفقیه: ۱۴۱۶، ۵۵۸) و (حموی: ۱۹۹۵م/۴، ۳۴۳) و بهتدریج بسیاری از مشاغل و صنایع این شهر را در اختیار گرفتند. (جنابی: ۱۳۸۶، ۴۲) جمعیت این گروه در کوفه چنان رو به فزونی نهاد که از شمار اعراب فراتر رفت و به پنج برابر رسید. (الجاسر: ۱۹۹۶م، ۱۷۲) «مسجد الحمراء» در کوفه نیز منسوب به این گروه از ایرانیانِ مسلمان است که از سرزمین دیلم به کوفه مهاجرت کرده بودند. (ابنفقیه: ۱۴۱۶، ۱۷۱) اگرچه خلیفه دوم در نامهای به فرماندهان دستور داده بود آنان را به سایر موالی ملحق کنند، اما امام علی (ع) این گروه از ایرانیان را با اعراب ساکن کوفه در حقوق و جایگاه برابر دانستند. (همان)
امام علی (ع) در خطاب به آنان چنین فرمودند: «ای گروه موالی! اینان (برخی اعراب) از من میخواهند تا با شما همچون یهود و نصارا رفتار کنم؛ یعنی اجازه دهم آنان با زنان شما ازدواج کنند اما شما را از ازدواج با زنان عرب منع نمایم و در پرداختها نیز عدالت را رعایت نکرده و سهم کمتری به شما بدهم. اما من هرگز چنین نخواهم کرد و تنها به روش پیامبر (ص) عمل میکنم.» (ثقفی: ۱۳۹۵ق، ۸۲۳ و ۸۲۴) از همین رو، اکثریت سپاه ایرانی در قیام مختار (۶۶ ق) را دیلمیان تشکیل میدادند که در بسیاری از گزارشهای تاریخی از آنها با عنوان «حمراء الدیلم» یاد شده است.
یاران مختار
همانطور که پیشتر اشاره شد، حتی پیش از قیام مختار، دو تن از دیلمیان به نامهای «اسلم دیلمی» و «قارب دیلمی» در رکاب امام حسین (ع) و در واقعه عاشورا (۶۱ ق) به شهادت رسیده بودند.
تعداد نیروهای «احامره» (حمراء الدیلم) در سپاه مختار ثقفی** (۱-۶۷ ق) در سال ۶۶ هجری، چندین برابر اعراب بود؛ بهطوریکه شمار آنان را حدود بیست هزار نفر ذکر کردهاند. بخش عمده یاران مختار را ایرانیان تشکیل میدادند که به آنان «الجندُ الحمراء» (سپاه سرخ) میگفتند. (دینوری: ۱۳۷۳، ۲۹۳) اعراب مخالف چنان از تسلط ایرانیان بر این سپاه واهمه داشتند که میگفتند در لشکر مختار کلامی به زبان عربی شنیده نمیشود. (زرینکوب: ۱۳۸۶، ۳۵۷) و (حقیقت: ۱۳۸۰، ۱۰۴)
زمینههای همراهی موالی با تشیع را باید در نگاه تبعیضآمیز اعراب به آنان، و همچنین مهاجرت سادات علوی به موطن اصلی ایرانیان یعنی گیلان و مازندران جستوجو کرد. تکیه و اعتماد مختار به ایرانیان از آن جهت بود که موالی نه تنها در واقعه کربلا نقشی نداشتند، بلکه نسبت به اهلبیت (ع) ارادت خالصانه داشتند و انگیزهای سیاسی نیز برای رهایی از ستم امویان در آنها موج میزد. (جعفریان: ۱۳۸۶، ۱۲۳) این مبارزان در قیام مختار شجاعتی کمنظیر از خود نشان دادند و توانستند اعتماد کامل او را جلب کنند؛ به گونهای که پس از آزادسازی کوفه، مسئولیت «شرطه» (نیروی انتظامی و امنیتی) شهر به آنان واگذار شد. (دینوری: ۱۳۷۳، ۲۹۲)
* جنگ قادسیه، که در برخی منابع از آن با عنوان فتح قادسیه یاد شده، یکی از نبردهای سرنوشتساز تاریخ اسلام و ایران بود. در این نبرد، سپاه مسلمانان به فرماندهی سعد بن ابیوقاص با ارتش دولت ساسانی به سرداری رستم فرخزاد در منطقه قادسیه ـ حدود پانزده فرسخی کوفه ـ روبهرو شدند. این جنگ که در سال چهاردهم هجری قمری روی داد، نه تنها سرنوشت سیاسی ایران را دگرگون کرد، بلکه مسیر فروپاشی سلسله ساسانی و برآمدن حاکمیت مسلمانان در سرزمینهای ایران را هموار ساخت.
** قیام مختار، حرکتی سیاسی ـ نظامی به رهبری مختار بن ابیعبید ثقفی بود که با شعار خونخواهی از شهیدان واقعهٔ کربلا شکل گرفت. این جنبش در سال ۶۶ هجری قمری و پس از فروکشکردن قیام توابین، در شهر کوفه آغاز شد. مختار و هوادارانش در جریان این قیام، شماری از چهرههای اصلی دخیل در فاجعهٔ عاشورا، از جمله عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذیالجوشن و سنان بن انس را به سزای اعمالشان رساندند. این حرکت سیاسی به نام و با انتساب به محمد بن حنفیه انجام گرفت و مشروعیت خود را از این انتساب میجست.