فرماندهی وهرز دیلمی (576م)

0 0

خرزاد بن نرسی معروف به وهرز که لقبی است به مردان بزرگ دهند و اصپهبد لقب پدر وهرز می‌باشد. وهرز سبب سلطنت حاکمان دیلمی یمن شد که شرح واقعه‌ فتح یمن به فرماندهی او، در این بخش توضیح داده می‌شود.
پس از مرگ سیف بن ذی یزن ، وهرز دیلمی حاکم یمن شد. پس از او فرزندش وینجان، سپس حرزدان شهر، بعد از او نوشجان، سپس پسرش خرخسرو، پس از او فرزندش باذان، در زمان خسرو پرویز، حاکم یمن شد و پس از او فرزندش شهر بن باذان حاکم یمن در زمان پیامبر اکرم (ص) بود. . (حمزه اصفهانی:بی‌تا، 109) که شرح زندگانی و باذان و شهر در ادامه می‌آید.
در سال چهل و پنجم سلطنت خسرو انوشیروان   ،معدی کرب، فرزند سيف بن ذی یزن، از شاهزادگان یمن برای مقابله با مسروق بن ابرهه از دربار ایران یاری خواست. خسرو جمعی از زندانیان را به رهبری وهرز دیلمی (100 سال قبل از اسلام) برای کمک به یمنی ها گسیل داشت. با این اندیشه که "اگر فتح کردند به نفع ماست و اگر نابود شدند بازهم به نفع ماست." (حمیری: 1984م، 523)
بدين‌طريق سپاه دائمى، كه خسرو اول ايجاد كرده بود، مركب از سواران ايرانى و كوچ‌نشينان غريب بود و اين گروه اخير بزودى با اوضاع مساكن جديد خود انس گرفتند و خواص سلحشورى، كه در فطرت داشتند، ابراز كردند. كسرى افواج ديلم و ممالك مجاور آنجا را به يمن فرستاد، تا بوميان يمن را در مقابل حبشيان يارى دهند. (کریستن سن: 1368، 492) و (نک طبری: 1387ق/2، 103)
به دستور خسرو انوشیروان ،نجیب‌ترین و شریف‌ترینشان از نظر نسب و خانواده به عنوان فرمانروا انتخاب شد و بهترین آن‌ها مردی سالخورده به نام «وَهْرِز» بود. کسری (خسرو انوشیروان) او را با «سیف بن ذی یزن» و گروهش همراه کرد و آن‌ها را بر هشت کشتی نشاند، در هر کشتی صد مرد، همراه آذوقه و وسایل سفر دریایی. آن‌ها راهی شدند. چون به دل دریا رسیدند، دو کشتی غرق شد و با آن‌ها ۲۰۰ نفر از میان رفتند. باقی‌مانده، یعنی شش کشتی و ۶۰۰ مرد، به سواحل عدن در یمن رسیدند. ( طبری: 1387ق/2، 140)
وَهْرِز از سیف پرسید: «چه در چنته داری؟» سیف گفت: «مردی عربم با اسبی عربی؛ پایم را در راه تو می‌گذارم تا یا هر دو با هم کشته شویم، یا با هم پیروز شویم.» وَهْرِز گفت: «نیک گفتی!» و سپس سیف، افراد قبیله‌اش را گرد آورد. ( طبری: 1387ق/2، 141)
خبر رسیدن آنان به «مسرُوق بن ابرهه»، فرمانده حبشیان، رسید و او نیز سپاه گرد آورد و به سوی ایشان حرکت کرد. دو سپاه به هم رسیدند و در نزدیکی یکدیگر اردو زدند. (همان)
وَهْرِز پسرش «نُوزاذ» را که همراهش بود، با دسته‌ای سوار برای شناسایی و درگیری اولیه فرستاد و گفت: «با آن‌ها درگیر شو تا نوع جنگیدن‌شان را ببینیم.» نوزاذ با سپاهش کمی با دشمن جنگید، اما در تنگنایی افتاد و کشته شد. این واقعه وَهرز را به‌شدت خشمگین کرد. (همان)
پس، آماده جنگ شدند. وَهرز گفت: «پادشاه‌شان را به من نشان دهید.» گفتند: «آن‌که بر فیل نشسته و تاج بر سر دارد و میان دو ابرویش یاقوت سرخی است، اوست.» وَهْرِز گفت: «بگذارید باشد.»
پس از مدتی، گفت: «اکنون بر چه سوار است؟» گفتند: «اسب.» گفت: «باز هم صبر کنید.» سپس گفت: «اکنون چه؟» گفتند: «بر قاطر نشسته است.» وَهْرِز گفت: «فرزند الاغ! هم خودش خواری یافت و هم پادشاهی‌اش.» (همان)
سپس گفت: «اکنون نگاه کنید! من به‌سویش تیر می‌افکنم. اگر دیدید یارانش بی‌حرکت ماندند، بدانید که تیر به او نخورده و حمله نکنید تا فرمان دهم. اما اگر یارانش به دور او حلقه زدند، بدانید که تیر به او خورده؛ آن‌گاه حمله کنید.» (همان)
وَهْرِز، که کمان بسیار سختی داشت و کسی جز او نمی‌توانست زه آن را بکشد، کمانش را زه کرد، چشمانش را با پارچه بست، تیری در کمان گذاشت، آن را تا نهایت کشید و سپس رها کرد. (همان)
تیر درست به یاقوت میان دو ابروی پادشاه دشمن خورد، در جمجمه‌اش فرو رفت و از پشت سرش بیرون آمد. او از مرکب افتاد. یارانش به دورش حلقه زدند. ( طبری: 1387ق/2، 142)
پس، وَهرز دستور حمله داد. ایرانیان (سپاه کسری) حمله بردند و حبشیان را شکست دادند. بسیاری از حبشیان کشته شدند و باقی گریختند. وَهْرِز به سمت صنعا (پایتخت یمن) رفت تا وارد آن شود.وقتی به دروازه رسید گفت: «هیچ‌گاه نباید پرچم من به حالت سرنگون وارد شهری شود. دروازه را خراب کنید!» دروازه صنعا را خراب کردند و او با پرچم برافراشته، پیروزمندانه وارد شهر شد. (همان)
این سپاه توانست در یمن به پیروزی دست یابد و تسلط ایرانیان را برای چند سال بر این سرزمین برقرار کند. رشادت این سپاهیان که به احتمال از اهالی دیلم بودند چنین توصیف شده است: "ما به دریاها رفتیم و به کمک شیر مردان دلاور ساسانی که با نیزه ها و شمشیرهای بران و درخشان از حریم دفاع میکردند حمیر را از بلیه سیاهان رها کردیم." (مسعودی: 1409ق/2، 62)
تسلط ایرانیان بر یمن سبب مهاجرت بسیاری از ایرانیان به یمن شد و در یمن به آنها لقب "ابناء الفرس یا ابناء الاحرار" دادند. (زیدان: 1372/4، 665)
این تسلط ایرانیان که توسط خاندان دیلمی انجام شد، باعث مهاجرت بسیاری از دیلمیان به یمن شد. به همین دلیل بسیاری از یمنی ها پسوند الدیلمی دارند مثل ابراهیم محمد الدیلمی از سران جنبش حوثی ها ، شهید زید حسین عبدالله صلاح الدیلمی

پ.ن حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه ، بخش پادشاهی کسری انوشیروان در سال چهل و هشتم:

وزان جایگه سوی گیلان کشید
چو رنج آمد از گیل و دیلم پدید
ز دریا سپه بود تا تیغ کوه
هوا پر درفش و زمین پر گروه
پراکنده بر گرد گیلان سپاه
که شد روشنایی ز خورشید و ماه

تاکنون نظری برای این رویداد ثبت نگردیده است
جهت ثبت نظر پیرامون رویداد ابتدا در سایت ورود کنید
کلیه حقوق برای تقویم گیلان محفوظ است | طراحی و پیاده سازی : مهیانت شمال