خواجه جهان، ملکالتجار، عمادالدین محمود بن محمد گیلانی، معروف به «محمود گاوان» یا «محمود قاوان»، از اعاظم رجال ادب و سیاست در قرن نهم هجری است که قسمت بزرگی از دوران حيات خود را در خدمت پادشاهان بهمنی دکن گذرانید و در آن دستگاه به مقامات بسیار بلندی نائل شد. آبا و اجداد او در سوابق ایام در سلك وزرای فرمانروایان گیلان انتظام داشتند و یکی از آنان در رشت قدرت و فرمانروایی حاصل کرده بود؛ لذا خواجه محمود گاوان را از سلالۀ همین دسته، یعنی فرمانروایان رشت دانستهاند. گویند علت اضافۀ نامش به «گاوان» یا «قاوان»، انتساب خاندانش به روستایی در گیلان به همین نام است. تاریخ ولادتش را میتوان از راه محاسبه سال ۸۰۸ هـ دانست؛ زیرا وی که به قول محمد قاسم فرشته در ماه صفر سال ۸۸۶ هـ به قتل رسید (در تاریخ فرشته)، هفتاد و هشت سال عمر کرده بود (صفا: ۱۳۷۸/۴، ۴۹۹).
او به توصیه مادرش از گیلان خارج شد و پس از آن به خراسان و عراق رفت و در محضر بزرگان علم و ادب به فراگیری دانش پرداخت (جعفرپور: ۱۳۹۶، ۵۳). محمود در نهایت شغل تجارت و بازرگانی را برگزید و چون به علم و دانش و استفاده از محضر علما، دانشمندان و اهل طریقت علاقه فراوان داشت، در سال ۸۵۱ قمری به دکن در جنوب هند رفت (سید حسینزاد: ۱۳۹۶، ۴۹). وی در عهد سلطنت علاءالدین احمد شاه دوم (۸۳۹-۸۶۲ / ۱۴۳۶-۱۴۵۸)، برای تجارت و در اصل جهت دیدار با علمای آن دیار و بهخصوص دیدار با شاه محبالله، نوۀ شاه نعمتالله ولی، از طریق بنادر خلیج فارس به بندر دابول هند رفت و از آنجا به شهر بیدر، پایتخت بهمنیان (اولین حکومت شیعی در هند)، وارد شد (هندوشاه: ۱۳۸۸/۱، ۳۵۸).
دولت بهمنیان (۸۹۵-۹۳۲ ق) دولتی با دوام بود و بهویژه از زمان وزارت خواجه محمود گاوان، توانست دامنه مرزهای خود را در شرق و غرب گسترش دهد. سلاطین بهمنی از آن جهت که دربارشان مرکزی برای علم و دانش بود، در دنیای اسلام شهرتی بسیار به دست آوردند (رضوی: ۱۳۷۶، ۳۹۱ و ۳۹۲). محمود گاوان، همراه با شاه طاهر جنیدی (درگذشت ۹۵۶ ق) و میر محمد مؤمن استرآبادی (درگذشت ۱۰۳۴ ق)، از شخصیتهای برجسته و اثرگذار ایرانیِ شیعه در عرصههای علمی و سیاسی سرزمین دکن به شمار میآیند (قلیقرایی: ۱۳۸۷، ۲۳).
وی در آنجا پس از ملاقات با علما و مشایخ قصد داشت که به عراق سفر کند، اما چون شخصیت علمی و فرهنگی او مورد توجه علاءالدین همایون قرار گرفت، از خواجه درخواست شد که در هند بماند و در دربار بهمنیان خدمت کند. محمود پس از قبول درخواست سلطان بهمنی، به سرعت در مناصب اداری و لشکری دربار بهمنیان راه ترقی را پیمود و از منصب هزاری (فرماندهی هزار نیروی نظامی) به مقام وزارت و وکالت امور شاهی رسید. در دوره همایون شاه بهمنی (۸۶۲-۸۶۵)، وی با لقب ملکالتجار به حکومت و سپهسالاری ولایت بیجاپور رسید و پس از مرگ همایون شاه و طبق وصیت او، وزارت پسرش نظامالدین احمد سوم بهمنی (۸۶۵-۸۶۷) به او واگذار گردید. سلطان شمسالدین محمد شاه سوم بهمنی (۸۶۷-۸۸۷) که پس از برادرش نظامالدین به قدرت رسید، به اشاره مادرش مخدومه جهان، القاب خواجه جهان و منصب امیرالامرا و وکالت امور شاهی را به وی داد؛ تا جایی که غلام محمود گاوان، «مو سوم» به «خوشقدم» و «کشورخان» ملقب گردید. در نامهنگاریهای رسمی از محمود گاوان با عنوان «مخدومه جهانیان، معتمد درگاه سلطان، آصف جمنشان، امیرالامرا، ملک نایب مخدومه جهان» نام برده میشد (فرشته: ۱۳۸۸/۲، ۴۳۳).
خواجه جهان محمود گاوان در انواع علوم معقول و منقول، خصوصاً ریاضی و طب خبره بود و در نثر، نظم، انشاء و حساب «بینظیر روزگار خویش بود» و خط سیاق را بهخوبی مینوشت. دیوان اشعار او در دکن مشهور و تا عهد تألیف تاریخ فرشته رائج بود و وی چند قصیده و ابیاتی از آنها را در کتاب مشهورش «ریاضالانشاء» آورده است (صفا: ۱۳۷۸/۴، ۵۰۶). خواجه جهان با افاضل خراسان و عراق مکاتبه داشت و برای آنان تحفهها و هدیهها میفرستاد؛ در این میان، مکاتبات او و نورالدین عبدالرحمن جامی از همه مهمتر است (جامی: ۱۳۲۰، ۵۳).
منطقه سلطاننشین بهمنی تا نیمه قرن نهم/پانزدهم اساساً مملکتی محصور در خشکی در دکن شمالی بود، اما وزیر اعظم پرتوش و توان محمد شاه سوم، یعنی خواجه جهان محمود گاوان که اصل و تبار ایرانی داشت، با گجرات (که دشمنان مملکت دکن بودند) متحد شد، با موفقیت در امور اریسا دخالت کرد و مرز شرقی مملکت را تا خلیج بنگال و مرز غربی آن را از روی سلسله کوههای گاتا غربی تا گوا و ساحل دریای عربستان گسترش داد (باسورث: ۱۳۸۱، ۶۰۵). محققان تأکید کردهاند که بسیاری از نامهنگاریهای محمود، بهویژه با بزرگان سادات، به دلیل جذب آنان به دکن و در نهایت تقویت تشیع صورت گرفته است (عالمی: ۱۳۹۱، ۲۱۶).
یوسف عادلشاهی، مؤسس سلسله عادلشاهیان، مدتی در دربار شاهان بهمنی در خدمت محمود گاوان بود و بعدها از سوی محمود گاوان، حاکم دولتآباد شد و بعد از مرگ گاوان و محمد شاه سوم (۸۶۷-۸۸۷ ق)، قدرت خود را در منطقه تثبیت کرد (خورشاه: ۱۳۷۹، ۳۴۷).
خواجه محمود مدارس مختلفی در جنوب هند تأسیس کرد که در آنها علوم رایج آن زمان و زبان و ادبیات فارسی آموزش داده میشد (کرمی: ۱۳۷۳، ۳۰). مدرسه بیدر با بنای عظیم و به کارگیری بهترین استادان از نواحی مختلف، نمونهای از توجه گاوان به اعتلای افکار، اعتقادات و فرهنگ مردم محسوب میشود (هالیستر: ۱۳۷۳، ۱۲۳). این مدرسه تا سال ۱۰۲۳ قمری (که سال تألیف تاریخ فرشته است) باقی بود و به دلیل غایت استحکام، هنوز نوساخته بهنظر میرسید (صفا: ۱۳۷۸/۴، ۵۰۶).
موقعیت شاخص محمود گاوان در دکن و وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، و همچنین آشوبها و جنگهایی که در گیلان رخ داد، سبب شد تا تعداد زیادی از گیلانیان، بهخصوص نخبگان، دست به مهاجرت زده و راهی دیار هند شوند. این مهاجران به امید یافتن محلی امن و پناهگاهی مطمئن برای عرضه هنر و علم خود، یا دستیابی به زندگی بهتر، از گیلان به هند آمدند. از جانب دیگر، حضور فردی همچون محمود گاوان به عنوان وزیر عالم و دانشمند گیلانی در دربار بهمنیان و علاقه وی به بهکارگیری ایرانیان، بهخصوص گیلانیان در دستگاههای حکومتی، زمینهی مهاجرت تعداد بیشتری از نخبگان گیلانی به سرزمین هند را فراهم آورد. این مهاجرتها سبب شد که بخش زیادی از آثار شاعران و دانشمندان گیلانی در این دوره به ثبت برسد. این مهاجران توانستند در حوزههای مختلفی مانند شعر و شاعری، منصبداری، وزارت، نویسندگی، پزشکی و غیره توان خود را در دستگاه شاهان هند نشان دهند و آثار بسیاری، بهخصوص در زمینههای علمی و فرهنگی، از خود به جای بگذارند. متاسفانه افزایش قدرت محمود گاوان و ایرانیان حاضر در دربار بهمنیان منجر به توطئه و دسیسهچینی گروه مخالف در دربار، یعنی گروه دکنی-حبشی، علیه محمود و ایرانیان شد. این گروه توانستند در نقشهای از پیش طراحیشده، شاه را به صدور حکم قتل محمود گاوان وادار کرده و قدرت را به دست گیرند (جعفرپور: ۱۳۹۶، ۵۵).
بعد از آن تاریخ، یعنی بعد از سال ۸۸۶، هیچیک از سلاطین بهمنی روی خوش ندیدند و همواره در دست امرای بداندیش گرفتار بودند و به سبب تزویر و خیانت آنان از پای درآمدند. در تاریخ قتل خواجه جهان، شاعران اشعار و مراثی سرودند و مادهتاریحهایی ساختند؛ از آن جمله ملا عبدالکریم همدانی که از شاگردان و بلکه از مریدان خواجه گاوان بود، چنین گفت:
شهید بیگنه مخدوم مطلق
که عالم را ز جودش بود رونق
گر خواهی تو تاریخ وفاتش
فروخوان قصۀ قتل بناحق
و ملا سامعی که مداح و ندیم خواجه گاوان بود، این دو بیت را ساخت:
چون خواجۀ جهان را هرگز حرامخوارى
در دل نبود و مىكرد پيوسته جانسپارى
گشت او شهيد مغفور اى سامعى بتحقيق
تاريخ كشتن او جواز «حلالخوارى»