در اواخر جنگ جهانی اول، گیلان به کانون کشمکشهای بینالمللی تبدیل شده بود. نیروهای انگلیسی به فرماندهی ژنرال دنسترویل قصد داشتند برای دستیابی به منابع نفت باکو و مقابله با نفوذ بلشویکها، از مسیر راهبردی منجیل عبور کرده و خود را به قفقاز برسانند. اما این مسیر در تصرف نیروهای نهضت جنگل بود که به هیچوجه حاضر نبودند اجازه عبور آزادانه به قشون بیگانه بدهند. در حالی که میرزا کوچکخان تلاش میکرد با دیپلماسی و حفظ بیطرفی از خونریزی جلوگیری کند، زیادهخواهی متفقین فضای منطقه را به باروتخانهای آماده انفجار تبدیل کرده بود.
پیش از آغاز نبرد نظامی، فضای دیپلماتیک میان نهضت جنگل و قوای بیگانه به شدت تیره شد. انگلیسیها اولتیماتومی ۴۸ ساعته صادر کردند تا جاده منجیل-انزلی برای عبور نیروهای روسیه (به فرماندهی بیچراخف) تخلیه شود. میرزا کوچکخان با اعزام «ماژور فنپاشن» آلمانی سعی در مذاکره داشت، اما بیچراخف با رویکردی متکبرانه، از گفتگو با یک آلمانی خودداری کرد و حضور او را توهین به ارتش خود دانست. این لجاجت و توهینهای کلامی، راه را بر هرگونه توافق بست و جنگ را گریزناپذیر کرد.(فخرایی: 1344 ، 112و113)
حماسه منجیل؛ نبردی نابرابر
نبرد منجیل در ماه رمضان سال ۱۳۳۶ قمری آغاز شد. نیروهای جنگل در برابر قدرت آتش سنگین توپخانه روسیه و هواپیماهای انگلیسی قرار گرفتند. در این میان، فداکاری «محمود خان ژولیده» و ۱۸ تن از یارانش که در سنگر اول پل منجیل تا آخرین نفس ایستادگی کردند و به شهادت رسیدند، به یکی از حماسههای تلخ نهضت تبدیل شد. سرانجام، به دلیل نابرابری در تجهیزات و نبود سلاح سنگین، مجاهدین مجبور به عقبنشینی شدند و راه برای نفوذ ارتش انگلیس به رشت و انزلی باز شد. (نک فخرایی: 1344 ، 114 و 115)
پیامدهای سیاسی و رقابت بر سر نفت باکو
شکست منجیل تنها یک واقعه محلی نبود، بلکه تحت تأثیر معادلات کلان قدرت در منطقه قفقاز قرار داشت. انگلیسیها برای تسلط بر منابع حیاتی «نفت باکو» و جلوگیری از نفوذ انقلاب روسیه به هندوستان، از ارتشهای سفید (ضد انقلاب روسیه) حمایت میکردند. با شکست ژنرالهایی مانند «دنیکین» توسط ارتش سرخ، موازنه قدرت تغییر کرد و نیروهای انگلیسی مجبور به جابهجایی میان شمال ایران و قفقاز شدند؛ وضعیتی که سفیران جدید شوروی آن را نتیجه زیادهخواهی انگلیس میدانستند. (فخرایی: 133، 116-118)
آرایش مجدد دفاعی و جنگهای پارتیزانی
پس از سقوط منجیل، نهضت جنگل استراتژی خود را به «جنگ غیرمنظم» تغییر داد. خطوط دفاعی جدیدی در مناطقی مانند «چمارسرا» و «پسیخان» تشکیل شد و فرماندهانی چون «اسکندرخان امانی» و «علیاکبر خان سیاهپوش» مأمور حملات چریکی به انگلیسیها شدند. مجاهدین تلاش میکردند با شناخت دقیق از جغرافیای منطقه، عبور نیروهای بیگانه را دشوار کنند و مانع از پیشروی آنها به سمت مراکز حساس نهضت شوند. (فخرایی: 1344 ، 119)
سلاح قحطی و بمبارانهای هوایی
انگلیسیها برای درهم شکستن مقاومت مردم، به ابزارهای غیرانسانی متوسل شدند. آنها با احتکار برنج و مایحتاج مردم در گیلان، یک «قحطی مصنوعی» ایجاد کردند تا افکار عمومی را علیه میرزا کوچکخان بشورانند. همزمان، هواپیماهای انگلیسی با بمباران بیرحمانه غیرنظامیان و مراکز درمانی در «کسما»، لرزه بر اندام مردم میانداختند. نفوذ جاسوسان و دقت این حملات هوایی (مانند سوءقصد به میرزا در کلاشَم)، تنشهای داخلی و بدبینی را در ساختار نهضت تشدید کرد. (فخرایی: 1344، 120و121)