در بحرانیترین مقطع نهضت جنگل، که بر اثر جنگها و بیخانمانی، روزبهروز از شمار جنگلیها کاسته میشد، «رتمستر کیکاچینکوف» — فرماندهٔ نیروهای قزاق روسی در تهران (آتریاد طهران) — با ارسال نامهای به میرزا کوچک، رسماً از او خواستار تسلیم شدن شد.
اما این دعوت به تسلیم، نخستین بار نبود و میرزا به خوبی از سرنوشت تلخ کسانی که به این وعده ها اعتماد کرده بودند آگاه بود. پیش از حملهٔ «کلنل تکاچینکف» نیز از تهران نامهٔ تأمین (اماننامه) برای میرزا نوشته بودند، ولی میرزا آن را نپذیرفت. این نامه در واقع تأمینی برای میرزا کوچک بود که خودش را تسلیم کند. اما همین تأمین برای دکتر حشمت نیز صادر شده بود؛ او که از یاران نزدیک نهضت و از محبوبترین چهره های جنگل در لاهیجان بود، با اتکا به همان وعده ها تسلیم شد، ولی به محض تسلیم شدن اعدام شد. (عبداللهی: ۱۳۸۸، ۵۲) و (نک مدنی: ۱۳۸۶/۲، ۳۵۷ و ۳۵۸)
بنابراین، میرزا کوچک خان به خوبی میدانست که این وعده هایِ به ظاهر شرافتمندانه، جز دامی برای نابودی او و آرمانش نیست.
میرزا کوچک خان در برابر این پیشنهاد خدعه آمیز، در 25 شهریور 1298ش پاسخی کوبنده و ماندگار نوشت که برآمده از ایمان، عزت نفس و پایبندی او به آزادی وطن بود:
«وجدانم به من امر میکند در استخلاص مولد و موطنم که در کف قهاریت اجنبی است، کوشش کنم. در مقابل، جوابی را که موسی به فرعون و محمد به ابوجهل و سایر مقنّنین و قائدین آزادی و روحانی در محکمهٔ عدل الهی میدهند، من هم میدهم. اشخاصی که دارای شرافت قولی نیستند، ملاقات کردن با ایشان از قاعدهٔ عقل به دور و بیرون است؛ فقط بین ما و شما را باید خداوند حکم فرماید.» (همان، 53) و (همان)