به دنبال بدبینی اعضای کمیتهی انقلاب، میرزا در جلسهای با حضور معینالرعایا، اسماعیل جنگلی [خواهرزادهی میرزا]، گائوک آلمانی، عبدالحسین ثقفی، محمدعلی پیربازاری و عبدالحسین شفایی تصمیم می گیرند اعضای کمیته را گرفته و محاکمه کنند.
خالو قربان، سرخوش، حیدرخان عمواوغلی، محمدعلی خمامی [گیلک] میرزا محمود کردمحلهای [گارنیه]، کاسآقا حسام خیاط به ملاسرا میروند و منتظر ورود میرزا میشوند. سعید محمد کرد و مصدر خالو قربان از راه میرسند. ناگهان غریو پیاپی شلیک تفنگ و مسلسل از اطراف برمیخیزد و عمارت کمیته را زیر آتش میگیرد. معینالرعایا و اسماعیل جنگلی و گائوک مأمور دستگیری اعضای کمیته هستند. عمارت ملاسرا آتش زده میشود. گائوک شخصاً سعید محمد کرد را با طپانچه از پای در میآورد. چند کرد دیگر نقش بر زمین میشوند. خالو قربان خود را از بالای عمارت پرت کرده به درختان جنگل پناه برده و سه شبانه روز مخفی شده و به رشت فرار میکند. کاسآقا حسام و محمود کردمحلهای و محمدعلی خمامی نیز از بالای عمارت خود را به زیر میاندازند. سرخوش که کمی از پا عاجز بود در میان شعلههای آتش میسوزد. چند نفر نیز از مهاجمان کشته و مجروح میشوند. حیدرخان عمواوغلی تا پسیخان دوید و حتی به آن طرف رودخانه رسید ولی در آنجا شناخته شد و دستگیر گردید. او را به همراه حسن رضایی به کسما فرستاندند و چند روزی در کسما نگهاش داشتند. کسانی که به ملاقاتش میرفتند جز دشنام به میرزا چیزی از وی نمیشنیدند. بعد او را به قریهی مسجدپیش در جنگلهای انبوه توسهکله نزد طالشهای آلیانی اتباع معینالرعایا بردند. بعد طی نامهای از عبدالحسین شفایی به داداشبیک که قصد ملاقات حیدر عمواوغلی را داشت، اعلام شد که عمواوغلی در حین فرار کشته شده است. (فخرایی: 1348، 367 تا 369)
پ.ن محمدعلی گیلک (خمامی) معتقد است: «میرزا کوچک نبود... حیدرخان عمواوغلی، خالوقربان، سرخوش شاعر، میرزا محمد کردمحلهای، آقا حسام و خودم بودند میرزا کوچک نبود. بعد از واقعهی تیراندازی... میرزا بدون این که به یاران جاهل [منظور حسن خان معینالرعایا- اسماعیل جنگلی- گائوک] کلمهای بگوید با آنها همکاری نمود.» (عباسی: 1390، 336)