احسان ا... خان (1261-1317)با شور انقلابی که داشت و یا به آن تظاهر می کرد ، نمی توانست آرام بگیرد و چون از عضویت در کمیته انقلابی بر کنار مانده بود، به منظور هنر نمایی و اینکه اعضاء کمیته جدید مخصوصا حیدر خان (1259-1300) را در مقابل عمل انجام شده ای مواجه سازد، تصمیم می گیرد به تهران حمله ور شده پایتخت دولت شاهنشاهی را تصرف کند. او خالو قربان (1250-1301) را نیز با خود همراه می سازد.
او تحت تأثیر فریبی که از پسر سپهسالار تنکابنی می خورد که حاضر است نیروهای چریکش را در اختیار احسان قرار دهد از طریق مازندران به تهران حمله می کند و تا پل زغال هم پیش می رود. منتهی جالب است که او با آن که مرد رزم است توجه نمی کند که چرا نیروهای ساعد الدوله، پسر سپهدار، در عقب جبهه قرار گرفته اند و نیروهای روس هم در جناحین حرکت می کنند و نیروهای احسان ا.. خان در وسط هستند. روتشتاین، وزیر مختار روسیه شوروی، سفیری برای فرمانده روسی می فرستد تا به مأموران روسی که همراه احسان ا... خان هستند بگوید در هنگام حمله نیروهای دولتی، خودشان را به کناره های جاده بکشند و از معرکه دور کنند. از آن سو هم ساعدالدوله به قشونش دستور می دهد وقتی جنگ در گرفت، از پشت سر به قوای احسان ... خان حمله کنند. از پل زغال تا تهران راهی نبود و آنها می توانستند به آسانی به پایتخت برسند، ولی احسان ا... خان عملا گرفتار خیانت کسانی شد که به او قول همراهی داده بودند. نیروهای دولتی حمله می کنند و نیروهای احسان ا... خان را با فراری می دهند و یا می کشند.
احسان ا... خان مأیوس و سرکوفته، از جنگلها و کوههای مازندران، خود را به گیلان می رساند و همین رویداد، مقدمه ای برای شکست نهضت جنگل می شود. او به هر شکل ممکن بار دیگر خود را وارد قوای میرزا می کند و قول می دهد که دیگر بدون اجازه او کاری انجام ندهد. (فخرایی: 1354، 346)