در شهریور ماه ۱۳۲۰، همزمان با اشغال انزلی و رشت توسط قوای متفقین، خروج اجباری رضا شاہ از ایران منجر به ایجاد هرجومرج سیاسی و خلأ مدیریتی شدیدی در مرکز قدرت گشت. حکومت پهلوی در برابر این تلاطم سیاسی و فاجعهی انسانی ناشی از اشغالگری، هیچ اقدام مؤثری برای امدادرسانی یا کنترل وضعیت معیشت مردم نکرد. این بیتفاوتی دولت در کنار فشارهای سیاسی و نبودِ تکیهگاهی برای دادخواهی، بستر را برای تبدیل نارضایتیهای اقتصادی به شورشهای اجتماعی فراهم کرد. در واقع، خشم جمعی مردم که حاصل سالها فشار اقتصادی و بیتوجهی دولت بود، در فضای بیثباتی پس از سقوط اقتدار شاه، به هجوم به مراکز ذخیرهسازی مواد غذایی و غارتها منجر شد.
بحران اقتصادی گیلان در دوران اشغال متفقین، با گرانی شدید و کمبود ارزاق عمومی شدت یافت. در این میان، بیتوجهی اشغالگران روس به نیازهای مردم و مقاومت تجار رشت در برابر عرضهی برنج به آنان، آتش خشم مردم را برافروخت. این وضعیت در دورهی نخستوزیری احمد قوامالسلطنه، در پی خریدهای بیرویهی نیروهای اشغالگر روس، ابعاد گستردهتری به خود گرفت و منجر به بروز قحطی و ناامیدی در میان اقشار مختلف مردم گردید (یوسفدهی: ۱۳۹۳/۱، ۲۴؛ پندی: ۱۳۸۷، ۱۲۵).
نقطه اوج این فشارات معیشتی، در هجدهم تیر ماه ۱۳۲۱ رقم خورد؛ در این تاریخ، بلواهای گستردهای تحت عنوان «شورش نان» در رشت و انزلی به وقوع پیوست. در این رخداد، حدود دو هزار نفر از مردان و زنان شهر، با هجوم به کاروانسراهای بزرگ و کارخانههای برنجکوبی، اقدام به غارت برنج و تاراج کالاهای موجود در مغازههای رشت کردند (پندی: ۱۳۸۷، ۱۲۵؛ طیرانی: گنجینه اسناد، ش۹، صص ۲۱-۲۳؛ صابری: ص ۲۲۳).
این بحران تنها به ابعاد اقتصادی محدود نشد، بلکه در پی قحطی و وضعیت وخیم بهداشتی، بیماریهای واگیرداری در منطقه شیوع یافت که منجر به مرگ و جان سپردن تعداد زیادی از مردم گردید (طیرانی: همان).