تعزيهخوانى و شبيهخوانى، نمايشى است كه در يك محوّطه، با حضور مردم توسّط چند نفر انجام مىگيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى و همراه با دهل و شيپور، نيزه، شمشير، سپر، سنج، كرنا، سرنا، خنجر، زره، مشك آب و اسب، ايفاى نقش مىكنند. صحنه و نمايش، بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم مىشود.
پيشينۀ تعزيه و شبيهسازى در دنياى اسلام، دستكم به همان قرن چهارم هجرى و ايام سلطۀ آلبويه بر بغداد برمىگردد كه اهل سنت، تعزيۀ جنگ جمل را در بغداد به راه انداخته و دست به شبيهسازى زدند. (نک ابناثیر: 1385ق/8، 632)
از این روست که برخی اولین اَشکال تعزیه و شبیهخوانی در نواحی شمال ایران را به زمان دیلمیان بازمیگردانند و میگویند این شکل نمایشی از طریق موزیکانچیان (سربازان نوازنده موزیک) سپاه دیلمی، سربازان، بازرگانان و زائران عتبات عالیات به این دیار آمد و گسترش یافت. (نصری اشرفی: 1374، 3) اما پس از دیلمیان تعزیهخوانی از رونق افتاد و در زمان صفویان دوباره برقرار شد. گفته میشود نسخههایی از تعزیه که در زمان عضدالدوله دیلمی نوشته شده بود، در کتابخانه مادرید نگهداری میشود. (باستان: 1346، 13و14)
تعزیه، یکی از اصیلترین نمایش میدانی در تاریخ نمایشی جهان است که قرن ها قبل تر از نمایش تئاتر به دنیای هنر وارد شد. امروز نیز هرگاه در دائرةالمعارف تئاتر جهان نامی از ایران به میان میآید، این هنر نمایشِ تعزیه است که چون شاخصترین و ملیترین گونه تئاتر ایرانی، برای جهانیان شناخته و قابل بازشناسی است.
دوّمین جهانگردی که در یادداشت سفر خود در مورد تعزیه در ایران مینویسد ساموئل گملین (1744-1774 م) است. وی در سال های 1184-1186 به شهر های شمالی کشورمان سفرکرده است. وی درباره تعزیه در رشت مینویسد: هر قصبه برای خود مکانی ویژه داشت که وقتی دستهروی محرّم به پایان میرسید، صحنه هایی زنده از واقعهی کربلا در آن نمایش داده میشد. (چلکووسکی:1367، 369)
گزارش های متعددی از تعزیه در گیلان آمده، مثل: خبرهای روزنامه وقایعالاتفاقیه (1267-1324 ق)، خبرهای روزنامه دولت علیه ایران (1277و1278 ق)، گزارش بوهبر، گزارش آصفالدوله (م 1327 ق)، گزارش کارلاسرنا (1820-1884 م)، گزارش میرزا ابراهیم گیلانی (حی 1276 ق)، گزارش میرزاحسین فراهانی (1277-1336 ق)، گزارش ظهیرالدوله (1243-1303)، ، گزارش رابینو (1877-1950 م) و...
بازیگران، نوحهخوانان، ساززن ها، آرایش صحنه، لباس ها به کلی رنگ و بوی محلی داشت. از آن زرق و برق و جاه و جلال تکیه های پایتخت، دیگر خبری نبود. (کارلاسرنا: 1362، 277)
با روی کار آمدن رضاخان، جامعه ایران وارد دورهای تازه شد؛ دورهای که در آن ساختار فرهنگی و اجتماعی کشور دستخوش دگرگونیهای عمیق گردید. مطبوعات از آزادی و اختیار پیشین خود محروم شدند و جریان ناسیونالیسم باستانگرا، با تکیه بر هویت غیرمذهبی، قدرت یافت. این جریان، در امتداد همان گرایش غربگرای دوران مشروطه بود که در تقابل با «مشروطه مشروعه» قرار داشت.
به تدریج، نشانهها و نمادهای دینی از عرصه عمومی کنار رفت و در نتیجه، آیینهایی چون تعزیه جای خود را به تئاتر مدرن دادند. در گیلان نیز، تعزیه از حمایتهای رسمی و دولتی بیبهره ماند و بقای آن تنها به پشتوانه ایمان و علاقه مردم وابسته بود. این هنر مذهبی به همت اقشار متوسط و فرودست جامعه، و گاه با همراهی برخی از خاندانهای سنتی و متدین، همچنان زنده نگه داشته شد و در برابر جریانهای فرهنگی جدید، به حیات خود ادامه داد. (غفاری: 1370، 181)
نخستین کسی که در این فضای اختناق به تشکیل گروه های تعزیه همت گماشت، امام جماعت مسجد آقا سیدابوالقاسم بود ، این مرد که به آقاسیدجواد میرجوادی معروف بود افراد خوش صدایی را دور خود جمع کرد و به تهیه ی وسایل و لباس و مورد نیاز اجرای تعزیه پرداخت. پس از آقا سید جواد، ملاجعفر گیلانی (چون به بی سوادان درس می داد، به او ملا میگفتند) این راه را ادامه داد. در گروه تعزیه ی او نیز مردان کارآزموده ای بودند که در روزهای عزاداری باعث میشدند تا مردم با گوش فرادادن به گفتار و مرثیه های آنها سینه زنی کنند و در شهادت امام بگریند و اندوه و غم از دل بزدایند. بعدها اسدالله خان صمصام که تعزیه را با بچه خوانی در گروه آقاسید جواد آغاز کرده بود و از شهادت خوانان بنام و پرورش یافتگان آن استاد بود. (طالبی وصمصام:1393/1، 24و25)
اسدالله خان صمصام (1265-1322) از آن جمله بود که گروه بزرگی برپا کرد. گروه ابوالقاسم مفتاح، تعزیه خوان بزرگ و نیز گروه شیخ مرتضی ظفری ضیابری در همین دوره شکل گرفته است. (همان، 25)
جدا از رشت، لشت نشا مرکز تعزیه خوانها در این دوره بود. این آبادی در دوره های بعد نیز به عنوان مرکز اجرای تعزیه و نیز پاتوق تعزیه خوانها بر جا ماند. (همان)
منابع موجود تعزیه در این دوره انگشت شمارتر از اسناد دوره ی پیشین است چرا که تعزیه دوران طلایی خود را پشت سر گذاشته بود و دیگر نه تکیه ی دولتی در کار بود تا گزارش آن توسط کارگزاران دولت در روزنامه های دولتی چاپ شود و نه از گردشگران فرنگی و خودی خبری بود تا دیده های خود را در روزنامه سفرشان بنویسند. (همان)
پس از کنارگذاشتن رضاشاه پسر جوان او محمدرضاشاه به قدرت رسید و ایران تا حدودی به آزادی نسبی رسید. در پی این دگرگونی ها گروه های تعزیه گیلان بار دیگر پا به میدان گذاشتند. میرزاهای سرشناس تعزیه گیلان همچون ابوالقاسم مفتاح بکایی، شیخ مرتضی ظفری و اسدالله صمصام در این میان اسدالله صمصام به سبب فراگیری و جریان سازیاش به توضیح ایشان میپردازم. (طالبی وصمصام:1393/1، 50)
میرزا اسدالله صمصام بزرگی لاشایی (پدر تعزیه گیلان) معروف به "شبیه خان" و "صمصام الذاکرین" در 8 فروردین 1256 در روستای لاشه از توابع لشتنشا زاده شد ... با ممنوع شدن تعزیه در سالهای ۱۳۲۰-۱۳۱۱ او به همراه گروهش در کوچه پس کوچه های رشت و روستاهای گیلان به اجرای تعزیه پرداخت و در این راه سختیهای بسیار کشید. گاه شکستگی دست و دندان و سر و صورت توسط امنیتیهای حکومتی و گاه زندانهای پیاپی دستمزد حکومت به تعزیه خوانان بود. اسدالله خان مردی خوش صدا خوش خو خوش سیرت و بلندقامت بود که بیشتر نسخه های تعزیه را از برداشت. از جمله نسخه های تعزیه منسوب به شهپر، رجا و میرغم. در آموزش شاگردان در زمینه ی شعر و مکتب آوازی موسیقی تعزیه بسیار جدی بود وی نقش هـر مجلس از تعزیه را با توجه به رنگ شکل بافت حرکت، ملودی، شعر، آرا و دیالوگها، که متفاوت از یکدیگر هستند، به درستی می شناخت و در آواز تعزیه و نوآوری در آن استاد بود در این راه او از مکتب زنده یاد میرزاقلی ظلی، استاد مسلم موسیقی ملی ایران بهره ها برده بود. در به کارگیری اصول دستگاهها و بعضی از گوشه های موسیقی مانند آواز قرایی، عراق، پیش حصار، گیلکی، به ویژه آبکناری استاد بنام عصر خود بود. حاصل یک عمر تلاش او، پرورش شاگردانی همچون زنده یادان حاج قربان صفری، حاج قربان گشکجانی عنایت الله صمصام و... بود. اسدالله صمصام در سال ۱۳۲۳ در سن ۵۸ سالگی دیده از جهان بست. (طالبی وصمصام:1393/2، 206و207)
چراغ تعزیهخوانی در خواندن صمصام روشن نگهداشته شده و پس از مرگ اسدالله صمصام، عنایتالله و سپس عزتالله صمصام رهبری گروه تعزیه را بر عهده گرفتند.
تعزیهخوانی در زمان حاضر نیز در استان گیلان رونق دارد و با استقبال کمنظیر مردم روبه رو است. از جمله تعزیه های معروف استان گیلان که در روز عاشورا به اجرا میپردازند: تعزیه ضیابر صومعهسرا، تعزیه روستای تکرم شفت
از شیوه های دیگر نمایش میدانی که بعد از دهه 1390 در کشور و به تبع آن در استان گیلان، رواج پیدا کرد شیوه نمایش تئاتر بصورت تاریخوار است که در آن از صحنه های مختلف با توجه به هر جریان تاریخی استفاده شده است که بصورت قسمت به قسمت مورد نمایش عمومی قرار میگیرد.
متولی چنین ایده و اجرایی سازمان اوج است.
در استان گیلان یکبار این نوع نمایش میدانی در سال 1394 و بار دیگر در سال 1404 با عنوان از تبار باران به اجرا در آمد که تاریخ گیلان را از دل رویدادهای تاریخی روایت میکند. در مجموع هفت روز با استقبال چند صد هزارنفره روبهرو شد. از جمله قسمت های این نمایش، داستان شهادت اسلم بن عمرو دیلمی بود.
پ.ن به غیر از گزارشاتی از: گزارش یان کولارز در کتاب بیگانهای در کنار کوچکخان، گزارش کریم کشاورز (نک کولارژ: 1390، 329) ، گزارش احمد علیدوست (نک پارسی:1392، 44) و گزارش های سرتیپپور در کتاب نامها و نامداران گیلان