این متن ها رو بهم تلفیق کن و سرجاشون قرار بده و رفرنس ها رو حذف نکن:
نصرت الله خان ملقب به ضرغام السلطنه و به امير مقتدر طالشى هم معروف بوده است. او از طريق پيوند سببى با خانواده سردار امجد و خانواده فولادلو كه همسايگان صاحبعنوانش بودند، بر منطقه مسلط شده بود. مدتى نايب الحكومه فومنات شد و برادرش سالار شجاع را به مقابله با جنگلىها به سوى فومن فرستاد و بازار ضيابر را آتش زده و دست به غارت زدند ولى مقابله جنگلىها باعث شد به طالش عقبنشينى كند و چندبار نيز به صورت مصلحتى با جنگلىها سازش كرد. آخرين نقش وى پناه دادن به سيد جلال چمنى و ياران وى بود كه بعد از پايان كار كوچك خان از قواى دولتى جدا شده و به جنگل فومنات روى كرده بود و سرانجام به دعوت ضرغام السلطنه به او پناه برد. امير مقتدر، وى را با اعزاز و احترام پذيرفت و به انواع پذيرايى گرم از او مشغول شد. از جمله پذيرايى و قرق كردن حمام بوده كه سيد جلال و كسانش جهت تنظيف لخت شده و به حمام رفته بودند. تفنگچيان ضرغام تحت رياست دامادش جوزى خان فولادلو حمام را محاصره كرده و سيد جلال و يارانش را از حمام بيرون كشيده و به «سياوزان» آورده و تحويل قواى دولتى مىدهند كه آنان نيز، سيد و كسانش را به رشت آورده و در قرق كارگزارى رشت به صف نگهداشته و تيرباران مىكنند. پس از اين واقعه كاخ ييلاقى ضرغام السلطنه دستخوش حريق شد و خود ضرغام السلطنه نيز به بيمارى كزاز مبتلا شد. براى مداوى او دكترهاى مخصوصى از تهران اعزام شده بودند اما بدون نتيجه ماند و نصرت الله خان در سال 1302 فوت كرد و قدرت اين خانواده با مرگ ضرغام السلطنه پايان يافت. (سرتیپپور: 1371، 587 و 588) و (فخرای: 1354، 73و74و76)
روزنامه اتحاد در شماره امروز خود (4 آبان 1301ش) خبر داد که سردار مقتدر طالش در خلخال ناگهانی فوت کرده، جنازه او را از خلخال به طالش برده ان. (روزنامه اتحاد، ش 253، ص 2)