شهادت مرضیه نبوی نیا (18 دی 1404)

18 دی 1404

در ۱۸ دی‌ماه و در جریان حمله اغتشاشگران به درمانگاه امام سجاد(ع)، شهیده مرضیه نبوی‌نیا، پرستار متعهد و حافظ قرآن، در حین انجام وظیفه و برای حفظ جان بیماران به شهادت رسید. مهاجمان با آتش‌زدن مرکز درمانی و ایجاد موانع، مانع از حضور به‌موقع نیروهای امدادی شدند و آتش‌سوزی گسترده، فضای درمانگاه را دربر گرفت.

بر اساس گزارش‌ها، شهیده نبوی‌نیا تا آخرین لحظات در محل ماند تا بیماران را نجات دهد، اما به‌دلیل شدت دود و شعله‌ها دچار خفگی و سوختگی شد و به شهادت رسید. شدت حادثه به حدی بود که تابوت پیکر مطهرش کوچک و سبک گزارش شده و از جسم او چیزی باقی نمانده بود.

این پرستار فداکار که سابقه خدمت در دوران کرونا و فعالیت مستمر در درمانگاه را داشت، به ایمان، اخلاق، نماز اول وقت و انس با قرآن شناخته می‌شد. شهادت او نمادی از ایستادگی کادر درمان در خط مقدم خدمت و سندی دیگر از اوج قساوت حمله به مراکز درمانی است؛ حادثه‌ای که افکار عمومی آن را جنایتی علیه انسانیت دانست.

پ.ن 125 گیلانی از نیروهای مسلح و مردم عادی در جریان این اغتشاش، به شهادت رسیدند.

تاکنون نظری برای این رویداد ثبت نگردیده است
جهت ثبت نظر پیرامون رویداد ابتدا در سایت ورود کنید
ای کاش آن شب لحظه ای باران می‌آمد

سروده بانو رقیه سعیدی برای مرضیه نبوی نیا پرستار شهید رشت

آن شب زنی از پای تا سر داشت می‌سوخت
در بین دود و شعله ، پیکر داشت می سوخت

یک زن  ، میــان فتــنه‌های اهــل کینـــه
در قلب جنگی نابرابر داشت می‌سوخت

تاریخ آن شب باز هـــم تکـــرار می شد
در روضهٔ #مرضیه هم ، در داشت می‌سوخت

یک #زینبــی دیگر ز داغـــش ناله می‌زد
یک مادر مظلوم دیگر داشت می‌سوخت

#مرضیه بود و راضی از اینگونه رفتـــن
پای چنین ایثار و باور داشت می‌سوخت

یک عده ای میــهن فــــروش و در مقــابل
او در دفاع از نام کشور داشت می‌سوخت

هر شــاعری آه از قلم می‌ریخت بر شــعر
از واژه‌های داغ ، دفتر داشت می‌سوخت

ای کاش آن شب لحظه ای باران می‌آمد
چون شهر باران ، زیر اخگر داشت می‌سوخت

شــرمنده بود از ناله هایش آســمان هم
وقتی پر و بال کبوتر داشت می‌سوخت

داغش چه سنگین بود وقتی شانهٔ شهر
در زیر تابوتی سبکتر داشت می‌سوخت
 

تو مانده‌ای در این شب یلدای آتش‌ها

سروده بانو حنانه علی‌اکبری برای پرستار شهید مرضیه نبوی‌نیا

وقتی که ماندی بین هوی و های آتش‌ها
در چند متری از زمین، بالای آتش‌ها

جان خودت یا جان مردم، انتخابت چیست؟
وقتی بلندآوازه است آوای آتش‌ها

می‌مانی و می‌ایستی، ای آخرین سرباز
پیش تن بیمار مردم، جای آتش‌ها

مرضیه جانم، زینبت در انتظار توست
تو مانده‌ای در این شب یلدای آتش‌ها

مانند تو، سرباز بسیار است در این خاک
زیر تفنگ و تانک، یا بالای آتش‌ها

تاریخ ثابت کرده ایران با تنی زخمی
پر می‌گشاید از دل دنیای آتش‌ها

مرضیه‌ی وطن

سروده بانو نجمه پورملکی برای مرضیه نبوی‌نیا، پرستار شهید و سوخته حمله تروریستی 18 دی‌ماه به شهر رشت

تمام رشت امشب در محاق ماه می‌سوزد
منم مرضیه‌ای که بین درمانگاه می سوزد

برای دخترم خاکستری از من بجا مانده
که آن هم در میان شعله ای از  آه می‌سوزد‌

تمام شب برای دردهای شهر بیدارم
پرستارم همان شمعی که جان آگاه می سوزد

شهید «عطری» دوباره ذکر یا زهرا به لب دارد
که سربند شهیدان حرم در راه می سوزد

هجوم خیمه ها را با همین چشم خودم دیدم
تن «سجاد» هم با آخرین همراه می سوزد

صدای دخترم را می شنیدم در دل آتش
دوباره یک سه ساله در غمی جانکاه می سوزد

میان شعله ها  دیدم سر سردار جنگل را
قیامی را که در آن دودمان شاه می سوزد

شهید سنگ باران با دل خون اشک می ریزد
که بازار و مصلی و زیارتگاه می سوزد

به داروخانه رفته پیرمردی با غم و سرفه
تمام قرص و دارویش ولی در راه می سوزد

چه می خواهند از مردم؟ چه می‌خواهند از کشور
تمام شهر دارد از غم بدخواه می سوزد

کنار پرچم آتش گرفته  باز می رقصند
ولی از پرچم ایران، مگر الله می‌سوزد؟

صف مردم جدا از فتنه و آشوب و اشرار است
کسی که چاه کنده عاقبت در چاه می‌سوزد

پرتره‌ی زنی در آتش

سروده برادر مجتبی صفدری به‌مناسبت شهادت مرضیه نبوی نیا پرستار درمانگاه امام سجاد (ع) رشت

🔹 عکسی که در آن
با سوختنت گرم گرفته‌ای
مانده در قاب‌های قدیمی تاریخ
که در آنها
باغ‌های اساطیری از دل آتش سبز می شوند
و یکی که از سوختن ابا دارد
مدام از دل آتش قرائت می کند
«من شجر اخضر نارا»

هرچه نگاهت می کنم
از شعله ها
نگاتیوهای تازه تری ظاهر می شوند
که هیچ آتشی
حریف سوختن شان نیست

از عکس ها
عطر جگرهای سوخته می آید
انگار پروانه ای
با بالهایی از عود
آنقدر در آتش رقصیده باشد
که دست از سوختن بردارد
آنقدر بال بال زده است
تا راهی از آتش
به آسمان دست و پا کرده باشد

زنی به نام ایران
هرچه قاب های سوخته را پانسمان می کند
خون از درز باندها فواره می زند
خون از کرت های شالیزار
خون از سطرهای نانوشته ی تاریخ
خون از ترک هایی که نور
روی پوست آن شب کشیده است
تا هرکس به اینجای تاریخ رسید
چشم هایش
به زخم های تازه تری باز شود
و گرمای خون
اشتهای آتش را
شعله‌ور تر کند

عکسی که با سوختنت گرفته ای
پروانه ای است
پرچم وطنش را
روی شانه گرفته
تا دست هیچ آتشی
رنگ‌های پرچم را
تاریک نکند.

مرضیه، زن غیور درمانگاه است

چند رباعی از بانو صفورا بخشی برای مرضیه نبوی نیا، پرستار درمانگاه امام سجاد (ع)، شهیده حمله 18 دی‌ماه 1404 به شهر رشت

وقتی که در خون و شهادت شده باز
جز فانی حق نمی شود محرم راز
لبخند زدی به شعله ها اما حیف
مرضیه چقدر زود بود این پرواز

🥀🥀🥀

آتش که رسید سر و پا را سوزاند
داغت دل سرخ شعله‌ها را سوزاند
ای سوخته جان! چرا نرفتی بیرون
سوگت جگر صبور ما را سوزاند

🥀🥀🥀

مردی، نه زنی غرور درمانگاه است
می‌سوزد و باز نور درمانگاه است
در شعله خدا فقط خریده او را
مرضیه زن غیور درمانگاه است

🥀🥀🥀

شهری که تهی از عشق محبوب شود
بایست دلش طعمه آشوب شود
ای سوخته جان! بعید می‌دانم که
حال دل ما بعد غمت خوب شود

🥀🥀🥀

می‌سوزم و می‌روم ولی مرد شوید
آتش نگرفته‌ام شما سرد شوید
ای کاش که با شنیدن قصه من
مثل شهدا اهل دل و درد شوید

چشم‌ همه خیره است به سویی پریشان

سروده جدید برادر مهدی شفیع‌زاده، تقدیم به مرضیه نبوی‌نیا شهیده 18 دی رشت

پیچیده هر سو بوی غم بویی پریشان
چشم‌ همه خیره است به سویی پریشان

شمعی خیال گریه دارد، بس که دیده
حال دل پروانه را گویی پریشان

می‌سوخت او در آتش و می‌سوخت آتش
شعله گرفته به خودش رویی پریشان

ما چشم را به حرمت ققنوس بستیم
در آتش افتادست گیسویی پریشان

گفتیم برگرد ای خلیل الله از آتش
از دور بالا داد ابرویی پریشان

دلها بسوزد با پرستاری که می‌سوخت
در شعله ها مثل پرستویی پریشان

ابیات ما را برد سوی خانه‌ای که
پشت درش میسوخت بانویی پریشان

پروانه‌سوزان

سروده بانو طاهره فردجوانی برای مرضیه نبوی نیا مادر و پرستار شهید 18 دی رشت

در شعله‌های جهل خود پروانه سوزاندند
پروانه‌ای را ناجوانمردانه سوزاندند

ای آشنا با درد مردم! بال‌هایت را
آن نابرادرها چه بی‌رحمانه سوزاندند

باور نخواهم کرد با ما هم‌وطن باشند
وقتی تو را چون لشکر بیگانه سوزاندند

وقتی‌که بال نازکت را در دل آتش
در شعله‌های کینه آگاهانه سوزاندند

تنها نه یک پروانه را، تنها نه یک زن را
امید را در باور یک خانه سوزاندند

از رفتنت با زینبت گفتیم، بعد از تو
یک شهر را از اشک این دردانه سوزاندند

بر شانه‌ها تابوت کم‌وزن تو سنگین است
آری، تو را بس ناجوانمردانه سوزاندند

کلیه حقوق برای تقویم گیلان محفوظ است | طراحی و پیاده سازی : مهیانت شمال