در سال ۱۰۳۸ ق، پس از درگذشت شاهعباس صفوی، نوهاش شاهصفی به پادشاهی رسید؛ سلطانی بیرحم، بیکفایت، عیاش و سفاک که بعدها در کاشان بر اثر افراط در شرب شراب درگذشت (اقبالآشتیانی و پیرنیا: ۱۳۸۲، ۶۹۴). در این فضای متشنج، «کالیجارسلطان» (یا کالنجار) که در زمان قیام حدود ۴۹ سال داشت، با همراهی حدود ۳۰ هزار نفر از کشاورزان و زحمتکشان گیلان علیه حکومت صفوی قیام کرد (پاینده: ۱۳۵۷، ۶۴). در گامهای نخست، این قیام با غارت خانههای اشراف، اعیان و کلانتران همراه بود که نشان میدهد همراهان اولیه عادلشاه، عمدتاً زحمتکشان و کشاورزان بودند (پاینده: ۱۳۵۷، ۶۵-۶۷). در لاهیجان، اربابها و اعیان و مشایخ (فئودالهای ستمگر) از ترس جان خود به استقبال وی شتافتند و عادلشاه با هجوم عام و ازدحام تمام، دارالاماره لاهیجان را تصرف کرد (فومنی: ۱۳۴۹، ۲۷۵). دامنهی این تصرفات از لشتنشا تا تنکابن گسترش یافت (پاینده: ۱۳۵۷، ۶۴-۶۷).
- پانوشت: مردم دردمند گیلان او را حاکم خود نامیده و لقب «عادلشاه» به او دادند، در حالی که قزلباشهای حکومتی وی را «غریبشاه» میخواندند (پرتو: ۱۳۸۸، ۴۷۱ / اقبالآشتیانی: ۱۳۸۲، ۶۹۴).