محترماً به استحضار میرساند: در ساعت ۲۱:۰۰ مورخه ۳۰ /۵ /5۷ جهت کسب اخبار به مسجد دباغیان حضور یافتم. در آن مسجد، علاوه بر آقای فاطمی (پیشنماز مسجد) و حاج خمامی، سید ابوطالبی حجازی که دارای پرونده در این سازمان است نیز حضور داشت.
پس از مداحی، سید ابوطالبی حجازی بر روی منبر رفته و سخنرانی خود را با موضوع «لغو تبعیض نژادی و فاصله طبقاتی» آغاز کرد. وی در ادامه افزود: «کشور آمریکا با اینکه از نظر تکنولوژی کره ماه را تسخیر نموده، اما در امر رفع تبعیض نژادی ــ که پیامبر (ص) هزار و چهارصد سال پیش این کار را انجام داده بود ــ عاجز مانده است و در آن کشور هنوز سفیدپوستان، سیاهپوستان را انسان نمیشناسند.» سپس دامنه بحث خود را به اوضاع جاری مملکت ایران کشانده و افزود: «در کشور ایران، عدهای غاصب بر جان و مال ملت مسلمان حاکم شدهاند و هر نوع صدای حقطلبانه را با تفنگ و سرنیزه پاسخ میدهند.»
وی سپس به وقایع اصفهان، یزد، قم، مشهد و شیراز اشاره نمود و افزود: «قدرت حاکم ایران زمانی که به خانه آیتالله شریعتمداری در قم حمله میکنند (در این لحظه حاضرین در مسجد صلوات فرستادند) و طلاب را مورد حمله مسلحانه قرار داده و مغز آنان را متلاشی میکنند، اظهار تأسف و عدم اطلاع مینماید.» وی در ادامه گفت: «حاکمیت، تأسفبار نیست که آتش زدن سینما رکس آبادان را فاجعه ملی اعلام کرده و در رادیو، تلویزیون و روزنامهها منعکس میکند، اما در اصفهان که با مسلسل به جان مردم بیدفاع مسلمان میافتد، اظهار تأسف نمیکند.»
سپس وی در بالای منبر، اعلامیهای به امضای آیتالله ضیابری قرائت کرد که در آن، ایشان به دلیل کسالت نتوانستهاند مردم را در جریان امور قرار دهند و این مأموریت را به تمامی طلاب گیلان سپردهاند تا در مورد اوضاع نابسامان فعلی مملکت و بلوا و آشوب در شهرهای مذکور صحبت کرده و پرده از کثافتکاریهای قدرت حاکمه بردارند. وی قول داد در شبهای آینده با ذکر دلایل منطقی، باز هم در مورد اعمال خلاف دولت و قدرت حاکمی که بر جان و مال ملت ایران تسلط یافته، صحبت کرده و حقایق را روشن سازد.
وی در خاتمه افزود که بر اساس گفتههای شاه در مصاحبه با خبرنگاران مبنی بر اینکه «زبان و قلم آزاد است»، به شرح این مطالب پرداخته است و تأکید کرد: «اگر اجازه دهند، باز هم در این موارد با ذکر دلیل، اوضاع نابسامان مملکت را برای شما تشریح خواهم کرد.» پس از وی کسی به منبر نرفت و در ساعت ۲۲:۲۵ حاضرین به منازل خود رفته و مسجد تعطیل شد. ( انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان گیلان، کتاب ۲ صفحه ۲۸۱ )