درگذشت مرتضی نوربخش (18 خرداد 1405ش)

18 خرداد 1405

مرتضی نوربخش، شاعر و پژوهشگر نام‌آشنای کشور که در چهارم اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۲ در لنگرود دیده به جهان گشود، وی از شاعرانی است که با انقلاب اسلامی رشد و نمو یافته است و تحصیلاتش را در زادگاهش به پایان رساند (محمدزاده: ۱۳۸۶ / ۲، ۱۵۸۹). رویکرد او به شعر به دوران نوجوانی بازمی‌گردد که هم‌زمان با شروع جنگ تحمیلی بود. نوربخش از سال ۱۳۶۴ شمسی همکاری‌اش را با مطبوعات آغاز کرد و این همکاری و همیاری هم‌چنان ادامه داشت (همان).

وی که دبیر بازنشسته آموزش و پرورش بود، از سال ۱۳۶۵ در کرج اقامت داشت (شفق: ۱۳۷۷، ۹۰۳). قالب اصلی اشعارش غزل است و در طول دوره فعالیت ادبی و پژوهشی خود، در بسیاری از همایش‌های شعر دفاع مقدس و شب‌های شعر و مقاومت شرکت کرد. اشعار این شاعر گیلانی تاکنون به صورت پراکنده در بیشتر نشریات و مجموعه‌ شعرهای گردآوری‌شده ویژه دفاع مقدس منتشر شده است.

در کارنامه ادبی او آثار متعددی در حوزه شعر و پژوهش دیده می‌شود که از آن جمله می‌توان به مجموعه‌های «باغ‌های نارون»، «سرزمین کودکی»، «عشق‌های گمشده» (شفق: ۱۳۷۷، ۹۰۳)، «شوخی جوهر»، «هزار گوهر»، «زندگی واژه‌ها»، «کوچه‌های غزل»، «قیمت عشق» (گزیده غزل سبک عراقی)، «به مقصد چشم‌های تو»، «زمین گهواره شهیدان است»، «شاعر پرنده‌ای است»، «آمدن گناه من نبود»، «درخت پرنده»، «بارش خورشید»، «هزار گو» (منتخبی از اشعار صائب تبریزی با بررسی اسلوب معادله در سبک هندی) و «خواب غزالان» (گزینه شعر سبک هندی) اشاره کرد.

سرانجام این شاعر فرهیخته در ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ شمسی، در سن ۶۳ سالگی به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان شهید حسین‌پور شهرستان لنگرود به دیدار حق شتافت.

منابع :

- شفق، مجید، غزلهای شاعران امروز از صدر مشروطه تا کنون بانضمام: شرح احوال و آثار آنان، تهران، سنایی، 1377.
- محمدزاده، مرضیه، دانشنام شعر عاشورایی (جلد 1و2)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1386ش.
تاکنون نظری برای این رویداد ثبت نگردیده است
جهت ثبت نظر پیرامون رویداد ابتدا در سایت ورود کنید
قافله‌ی خورشید

فـصـل شـكـوفـه، فـصل بهاران است
فـصـل بـلـوغ گـل و گـلـسـتـان اسـت

فــصــل قــيــام ســرخ صــنــوبــرهـا
فــصــل شــكـوه لـالـه و ريـحـان‌سـت

فــصــل امـيـد، فـصـل خـوش رويـش
فـــصـــل نـــويــد بــارش بــاران‌ســت

از مــقــدم نــســيــم سـحـرگـاهـى
گـيـسـوى سـبـز بـاغ، پـريـشـان‌ست

خــورشــيــد بــا نــجــابـت ديـريـنـش
از پــشــت ابــر تــيـره، نـمـايـان‌سـت

در يــك طـرف، بـهـار و هـمـه گـرمـى
در يـك طـرف، سـپـاه زمـسـتـان‌سـت

فــصــل عــبـور قـافـلـه‌ى خـورشـيـد
از جـــاده‌هــاى تــيــره‌ى دوران‌ســت

دسـتـى، طـلـايـه‌دار سرافرازى‌ست
كـــآيــيــنــه دار ارزش انــســان‌ســت

تــا لــحــظــه‌ى مــبــارك جــانــبـازى
دامــان انــتــظــار، گـل افـشـان‌سـت

دل را ز مــوج حــادثـه، پـروا نـيـسـت
دريـا هـمـيـشـه طـالـب طـوفـان‌سـت

هر عاشقى كه قرعه به نامش خورد
لــبّــيــك‌گــوى، عــازم مــيــدان‌سـت

هـــنـــگــامــه‌ى نــبــرد عــزيــزان را
از دور، چـشـم خـيـمـه نـگـهـبان‌ست

تــاريــخ ازيــن مــنــاظــره در تــرديــد
عـالـم ازيـن مـعـامـلـه حـيـران اسـت

يـك سـو فـتـاده دسـت عـلـمدارست
كــز او بــلــنــد، قــامــت ايـمـان‌سـت

فـكـر وفـاى وعـده چـنـان سـبـزست
كاين مير تشنه، مشك به دندان‌ست!

در گــوش خــاك، زمــزمــه‌ى تـكـبـيـر
زيــبــاتــريــن تــرانــه‌ى عـرفـان‌سـت

شــب بــا تـمـام هـمـهـمـه مـى‌تـازد
امــا ســپــيـده بـر سـر پـيـمـان‌سـت

زخــم گــلــوى كــودك شـش مـاهـه
در ظــلــمــت زمـانـه، درخـشـان‌سـت

و آن ســرو ســر كــشــيـده‌ى آزادى
افــتــاده در مــيــانــه‌ى مــيـدان‌سـت

جـسـم حـسـيـن - تـشـنه‌لب تاريخ -
چـون نـخـل نيم سوخته، عريان است

گـودال از تلاطم خون عشق
بيتاب‌تر ز شعله‌ى طوفان‌ست

تنها نه كربلا، كه زمان يكسر
در زيـر پـاى حـادثه، لرزان‌ست

خاک کربلا

نــيــازمــنــد درت را كــرم دريــغ مــدار
ز اهــل راه، نــشـان حـرم دريـغ مـدار

اگـر چـه ديده اقامتگاه جمال تو نيست
بــر ايـن رواق، غـبـار قـدم دريـغ مـدار

بـه شـبـروان، در امـيّـد و انـتـظار مبند
بـه خـفـتگان، نفس صبحدم دريغ مدار

قـرين درد تو بودن، سعادتى‌ست بزرگ
از اين قرين غم خويش، غم دريغ مدار

دلـــى كــه آرزوى خــاك كــربــلــا دارد
از او نـــظــاره‌ى بــاغ ارم دريــغ مــدار

طواف كعبه‌ى جان، خاك كربلاى تو بود
بـه شادى دلم اى محتشم دريغ مدار

از عطش تاریخ

تـشـويـش، در كـجـاوه‌ى تـكـرارسـت
امــيّــد، در تــهــاجــم حـرمـان‌سـت

در راســتــاى هــجــرت گــل‌هـا، بـاز
در جــنــگــل خــزان‌زده بــوران‌ســت

بــر نــى، ســر مــبــارك آن مـظـلـوم
ســر مــسـت از تـلـاوت قـرآن‌سـت

زيــنــب ازيــن مـصـيـبـت عـالـم‌سـوز
تـا روز حـشـر، سـوخـتـه دامـان‌ست

آه اى حـسـيـن! اى عـطـش تـاريـخ!
شــرمــنـده از تـو آب بـه دوران‌سـت

خـورشـيـده پـرتـوى ز فـروغ تـوسـت
مــهــتــاب در نـگـاه تـو پـنـهـان‌سـت

نـــــام تـــــو در جـــــريــــده‌ى آزادى
آغــاز هــر نــوشـتـه و عـنـوان‌سـت

مــانــنــد آفــتــاب سـحـر خـيـزسـت
چـشـمـى كه در عزاى تو گريان‌ست

عشقت نه آتشى‌ست شود خاموش
خورشيد پاره‌يى‌ست كه در جان‌ست

يــاد تــو و حــمــاســه‌ى گــلــگـونـت
سـرسـبـز چـون طـبـيعت ايمان‌ست

کلیه حقوق برای تقویم گیلان محفوظ است | طراحی و پیاده سازی : مهیانت شمال