به مناسبت ۱۲ شهریور، روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس، این روایت جامع از نفوذ، تقابل و مقاومت در سرزمین گیلان تدوین شده است.
یادکرد: جهادگر ضد استعمار
پیش از هر چیز، در این سالروز، یاد و خاطرهی سردار رئیسعلی دلواری، آن قهرمان بیباک و جهادگر ضد استعماری که در جنوب ایران سدی استوار در برابر طمعهای بریتانیا بود، گرامی داشته میشود. اگرچه جغرافیای مبارزات ایشان در سواحل جنوبی بود، اما روحیه استوار و ایستادگی وی، همان رگهی جاری در رگهای مجاهدین شمال ایران است که در برابر هرگونه سلطه بیگانه، از جان و مال خود گذشتند تا استقلال وطن حفظ شود.
روایت تاریخی: از تجارت ابریشم تا طرد استعمار در گیلان
فصل اول: نفوذ نرم و ورود بازرگانان (پایههای استعمار اقتصادی)
نفوذ انگلیس در گیلان، نه با تفنگ، بلکه با ابریشم آغاز شد. نخستین ردپای این حضور را در سال ۹۷۰ هـ.ق (941ش) با ورود آنتونی جنکینسون بازرگان انگلیسی به رشت و قزوین میبینیم که هدفش تجارت ابریشم و آگاهی از ارزش واقعی این محصول بود (تاریخ گیلان از آغاز تا برپایی جنبش مشروطه، پرتو: ۱۳۸۸، ۳۹۹). این نفوذ تدریجی بود؛ در سال ۹۷۴ هـ.ق (945ش) دارالتجارهای توسط آرتور ادواردز در نزدیکی رشت تشکیل شد (ارمنیان گیلان، فروحی و طالبی: ۱۳۷۷، ۶۹) و در سال ۹۸۸ هـ.ق (958ش) بازرگانانی چون بارو و هالکلیت در رشت دیده شدند (کرونولوژی تاریخ گیلان، فاخته: ۱۳۸۳، ۱۳۴).
با گذشت زمان، این حضور تجاری رنگ سیاسی گرفت. در سال ۱۱۴۷ هـ.ق (1139ش)، امپراتور روسیه مجوز عبور کالاهای انگلیسی از خاک خود به رشت را صادر کرد (ولایات دارالمرز ایران، رابینو: ۱۳۹۱، ۵۳۸) و در سال ۱۱۵۲ هـ.ق (1118ش) شرکتی مشترک میان انگلیس و روسیه برای جلوگیری از نفوذ فرانسویان تشکیل شد (گیلان در سفرنامههای سیاحان خارجی، نیکویه: ۱۳۸۶، ۲۲). در سال ۱۱۵۴ هـ.ق (1119ش) به فرمان نادرشاه، بازرگانی ابریشم به انحصار یک کمپانی انگلیسی سپرده شد (تاریخ گیلان، پرتو: ۱۳۸۸، ۵۰۸). در این دوران، چهرههایی چون جان التون (جمالبیک) و مامورانی چون جیمز براون و ریچارد وایلدز، نفوذ انگلیس را در رشت تثبیت کردند (کرونولوژی تاریخ گیلان، فاخته: ۱۳۸۳، ۱۷۹).
فصل دوم: چشمانداز استعمار در قالب سفرنامهها و کنسولگری
در قرن سیزدهم هجری، نگاه انگلیسیها به گیلان از تجارت صرف به تحلیلهای اجتماعی و سیاسی تغییر یافت. جهانگردانی چون جیمز فریزر (۱۲۳۷ هـ.ق ؛ 1200ش) و ریچارد هولمز (۱۲۶۰ هـ.ق ؛ 1222ش) جمعیت و وضعیت رشت را تخمین زدند (نیکویه: ۱۳۸۶، ۴۱؛ عظیمی دوبخشری: ۱۳۸۱، ۱۲۶). در سال ۱۲۷۵ هـ.ق (1237ش)، با انتصاب کاپیتان چارلز فرانسیس مکنزی به عنوان نخستین کنسول انگلیس در رشت، حضور سیاسی بریتانیا رسمیت یافت (نیکویه: ۱۳۸۶، ۴۳). گزارشات مکنزی در این دوران، توصیفاتی از بیماریهای رایج و وبا در گیلان است که نشاندهنده نگاه تحلیلگرانه استعمار برای شناخت نقاط ضعف منطقه بود (سفرنامهی شمال، مکنزی: ۲۰۰). حتی ورود پزشکانی چون چارلز ویلز برای مطالعه گیاهان دارویی، پوششی برای شناخت دقیقتر جغرافیای منطقه بود (راههای تاریخی گیلان، همرنگ: ۶۳).
فصل سوم: بیداری ملی و آغاز مقاومت (دوران مشروطه)
با ظهور جنبش مشروطه، چهرهی واقعی استعمار برای مردم گیلان آشکار شد. در سال ۱۲۷۳ هـ.ق (1200ش)، مردم رشت به رهبری حاجی محمدخان فومنی و میرزا نصیر سمیعی، در اعتراض به ورود انگلیسیها به بوشهر تظاهرات کردند (نگاهی به گیلان زمین، فاخته: ۱۳۸۶/۳، ۱۴۵). در سالهای بعد، تحصنهای سیاسی در کنسولگری انگلیس توسط مردم رشت به وقوع پیوست تا اعتراض خود را به مداخلات خارجی ابراز کنند (گیلان در جنبش مشروطیت، فخرایی: ۱۳۷۱، ۵۸ و ۵۹). در ذیالحجه ۱۳۲۴ هـ.ق (1284ش) نیز روسای طایفه برای تحصن به قونسولخانه رفتند، اما انگلیس با تظاهر به «عدم مداخله در کار داخلی»، آنها را راه نداد (مشروطه گیلان، رابینو: ۱۳۶۸، ۲ و ۳).
فصل چهارم: نهضت جنگل؛ تقابل خونین با استعمار
با آغاز جنگ جهانی اول، گیلان به میدان نبرد میان مجاهدین و استعمار تبدیل شد. در سال ۱۳۳۶ هـ.ق (1296ش)، تنشها به اوج رسید. جنگلیها در واکنش به بازداشت سلیمان میرزا و کاظم وکیل گیلانی توسط انگلیس، مستر مکلارن (کنسول) و سرگرد آکشات (رییس بانک شاهنشاهی) را بازداشت کردند (سردار جنگل، فخرایی: ۱۳۴۸، ۱۱۳ و ۱۱۴؛ یوسفدهی: ۱۳۹۳/۳، ۳۷).
در خرداد ۱۲۹۷ هـ.ش، ژنرال دنسترویل با حمایت هواپیماها و توپخانه سنگین، حملات گستردهای را علیه نهضت جنگل آغاز کرد. نبرد سهمگین پل منجیل، نقطه عطفی بود که در آن مجاهدین با تجهیزات ابتدایی در برابر ماشین جنگی انگلیس ایستادند (سردار جنگل، ابراهیم فخرایی، ص۱۵۰). جنایات انگلیس در این دوران به اوج رسید؛ از بمباران هوایی فومن و گورابزرمخ (که منجر به شهادت ۵ مریض در بیمارستان شد) تا آتش زدن سینما خورشید و خانههای مردم در رشت (گاه شمار نهضت جنگل، یوسفدهی: ۱۳۹۳/۳، ۴۰ و ۴۳).
در این میان، حماسههایی چون ایستادگی محمودخان ژولیده در پل منجیل درخشید. او که مجروح شده بود، هرگز نپذیرفت جراحاتش توسط انگلیسیها التیام یابد و فریاد زد: «مرگ را بر مرهمگذاری دشمنان وطن ترجیح میدهم» (شاعران شهید جنگل، ۱۷). همچنین شهادت دکتر حشمت در ۴ اردیبهشت ۱۲۹۸ هـ.ش، گواه فداکاری مجاهدان در برابر استبداد و استعمار بود (مشاهیر گیلان، فخرایی، ص۸۴).
حتی در زمان صلح، انگلیس از تزویر دست نکشید. توافقنامه ۸ مادهای در ۷ ذیقعده ۱۳۳۶ هـ.ق (23 مرداد 1297ش) در صفهسر، تلاشی برای آرام کردن اوضاع بود تا انگلیس بتواند نیروهای خود را سازماندهی کند (سردار جنگل، فخرایی: ۱۳۴۸، ۱۵۳ تا ۱۵۵). تهدیدهای هوایی انگلیس در سال ۱۳۳۷ هـ.ق (1298ش) که اعلامیههایی را بر سر مردم رشت میریخت تا آنها را به تسلیم دعوت کند، نشاندهندهی چهرهی واقعی این قدرت بود (سردار جنگل، فخرایی: ۱۷۰).
فصل پنجم: نفوذ پنهان و جاسوسی
پس از جنگها، انگلیس استراتژی خود را به «جاسوسی و نفوذ پنهان» تغییر داد. چهرههایی مانند میرزا کریمخان رشتی، به عنوان عوامل بومی و «مغز متفکر انگلیس»، در تمام دوران پهلوی نقش کلیدی در هدایت سیاسی ایران ایفا کردند (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۵۵ و ۹۴). در همین راستا، تداخل منافع روسیه و انگلیس در جمعآوری اطلاعات از گیلان نیز دیده میشد، چنانکه در یادداشتهای افسینکوف اشاره شده است که رابینو (کنسول انگلیس) تمام اطلاعات گذشته و حال گیلان را جمعآوری کرده و با خود برده بود (یادداشتهای اُوسینکو، افسینکوف: ۱۳۹۵، ۱۹۰).
فصل ششم: اشغال ۱۳۲۰ شمسی و جنگ جهانی دوم
با آغاز جنگ جهانی دوم، استعمار دوباره با چهرهای نظامی به شمال ایران بازگشت. در شهریور ۱۳۲۰ شمسی، ایران به رغم اعلام بیطرفی، به بهانه طرفداری از آلمان توسط قوای متفقین مورد حمله قرار گرفت. انگلیس از جنوب و شوروی از شمال ایران را اشغال کردند. در این دوران، ناوگان شوروی در ۱۲ مایلی ساحل انزلی لنگر انداخت و گیلان بار دیگر شاهد حضور نیروهای بیگانه بود. در آن مقطع، نیروی دریایی ایران در گیلان قدرت مقاومت در مقابل ناوگان روسی و متفقین را نداشت و این اشغال، دوران جدیدی از مداخلات خارجی در منطقه ایجاد کرد (جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در جنگ جهانی دوم، الهام لطفی و مرتضی دهقاننژاد، ص۱۶؛ تلخیص کتاب ایران در جنگ جهانی دوم، شید صابری، صص ۸۲-۸۵).
فصل هفتم: تداوم اعتراضات و پایان دوران کنسولی
با این حال، روحیه ضد استعماری در گیلان هرگز نمیرد. در ۱۰ جمادیالاول ۱۳۳۶ هـ.ق (3 اسفند 1296ش) طومار انزجار از تجاوزات انگلیس در سبزهمیدان امضا شد (جنگ جهانی اول تا کودتا، آبادیان: ۱۳۹۰، ۴۱۳). در سال ۱۳۰۳ هـ.ش تظاهرات گستردهای علیه مداخله انگلیس در امور داخلی ایران در میدان شهرداری رشت شکل گرفت (روزشمار تاریخ معاصر ایران، بهبودی: ۱۳۹۰، ج ۴، ۴۶۶).
نقطه پایان این حضور استعماری در رشت، با جنبش ملی شدن نفت در سال ۱۳۲۹ هـ.ش آغاز شد؛ جایی که دانشآموزان حزب ایران در رشت با شکستن کاشیهای اداره شرکت نفت انگلیس، خشم ملی را نشان دادند (ناصر فرزانهکاری، دادگر، ص۵۱-۵۵). سرانجام در ۱ بهمن ۱۳۳۰ هـ.ش، با تعطیلی و برچیده شدن کنسولگری انگلیس در رشت، مردم با پرچمهای ایران به خیابانها آمدند و جشن گرفتند (بازار، س ۷۳، ۴؛ به سوی هدف، س ۱، ش ۱، ۱).
سخن پایانی
تاریخ گیلان از سال ۹۷۰ هـ.ق تا ۱۳۳۰ هـ.ش، تاریخِ گذار از «فریب تجارت» به «خونِ مقاومت» است. از بازرگانانی که با ابریشم وارد شدند تا هواپیماهایی که رشت را بمباران کردند، و در نهایت مردمی که با شادی، پایان حضور آنها را جشن گرفتند. این مسیر، تکراری از همان نبردی است که رئیسعلی دلواری در جنوب آغاز کرد و نهضت جنگل در شمال به کمال رساند؛ نبردِ عزت در برابر استعمار.
واقعیت تلخ این است که دخالتها و دسیسههای انگلیس، حتی پس از تعطیلی ساختمانهای کنسولی، با چهرههایی جدیدتر و روشهایی پنهانتر ادامه یافت و اثرات این دخالتها تا به امروز در ابعاد مختلف سیاسی و اجتماعی احساس میشود. این مسیر، تکراری از همان نبردی است که رئیسعلی دلواری در جنوب آغاز کرد و نهضت جنگل در شمال به کمال رساند؛ نبردی که هرگز به پایان نرسیده و حقیقتش این است که استعمار، تنها لباس عوض میکند، اما هدفش همچنان سلطه بر این خاک است.